|
احساسات ، رو یـاهـا و تنهـایی یک تـرنس سکشـوال
|
کودکی به نام مادر و بنفـش کمرنگ
منتظر ماندم کسی به خانه بیاید و با خیال راحت بیرون بروم ، چون نمی توانم مادرم را تنها
بگذارم ، این روزها مادرم آنقدر کوچک شده که دیشب فکر کردم کودکی دارم به نام مادر
غم و غصه ناتوانی مادر از یک سو ، و درد و بلای خودم از سوی دیگر ، توانی برای
خودمم نگذاشته
می ترسم ، از تنهایی
با هزار خروار غم بیرون رفتم تا کمی در این هوای پائیزی نفس تازه کنم ، مثل همیشه تک و
تنها ، از لابه لای مردم گذشتم ، فقط ویترینهای مغازه ها با من حرف می زدند ، نه دوستی ،
نه یاری کنارم بود تا مثل بقیه باهاش حرف بزنم ، درد و دل کنم ، حتی باهاش از مادرم بگم
جلوی یک مغازه کاموا فروشی ایستادم ، به تک تک کامواها خیره شدم ، و از بین همه آنها
از کاموای بنفش کمرنگ خوشم آمد ، همیشه وقتی هوا سرد می شود دلم می خواهد بافتنی
کنم ، برای خودم ببافم ، برای مادرم ببافم و حتی در رویا برای شوهرم
آرزو کردم کاش اقلأ مینا که دوست تی اس من هست خانه ای داشت و یا دوستی داشتم که
خانه ای داشت که بتوانم بروم آنجا و وسایل بافندگی ام را با خود ببرم ، و بدون هیچ
مزاحمتی راحته راحت رشته های بنفش کمرنگ را از میان دو میل رد کنم و یکی رو ببافم
و یکی زیر ببافم ، شایدم نقش ژوته بندازم و کمی توریش کنم
اما اینم فقط یک رویا بود
یک زن و شوهر که برای انتخاب کاموا کنارم ایستاده بودند ، با هم نظر می دادند که کدام
کاموا را بخرن ، مثل اینکه آن زن می خواست برای شوهرش شال گردن ببافد ، من یک
نگاهی به آنها کردم و یک آه در دل کشیدم
اما وقتی آنان برای خرید به داخل مغازه رفتن ، فهمیدم که آنان در دنیای واقعی زندگی
می کنند و من در عالم رویا
و زود مادرم به یادم آمد که دنیای واقعی من مادر عزیزم است ، باید زود به خانه برگردم
زیرا کودک مهربانم منتظر رفتن من است ، چه با کاموای بنفش کمرنگ و چه بی کاموا
رقـص و اشــک
جلوی آینه ایستاده ام ، صدای موزیک مورد علاقه ام به گوش می رسد ، اما ، اما بدنم توانی
برای تکان دادن خود ندارد ، ولی می خواهم برقصم
می خواهم امشب هم برقصم و در لابه لای رقصم همه اون حرفهایی که یه عمر شنیدم را
فراموش کنم ، حرفهای کسایی که از قرآن و آیه های قرآن برای سرکوب کردن من می زنند
و دل درمانده ام را به درد می آورند
اما هنوز قدرتی برای تکان دادن دستهایم ندارم ، نمیدانم چرا امشب نمی توانم برقصم
کمی صدای موزیک را بیشتر می کنم ، اما ، اما باز صدای ناسزاها ، خنده هایشان در گوشم
می پیچد
به یاد می آورم که به من گفتند : تو منحرفی
هنوز جلوی آینه هستم ، دستهایم بالا نمی آیند ، نگاهی به آینه می کنم ، می بینم که چشمهایم
خیس خیس شده است و من هنوز نفهمیدم
برای چشمانم دلم می سوزد ، که چه شبهایی بخاطر حرف این و اون اشک ریخت ، حتی یه
شبهایی مثل امشب خودشم نفهمید که اشک ریخت
ناگهان دستانم شروع به حرکت می کنند ، یک پای را عقب می گذارم ، پای دیگرم را جلو ،
دستم را بر روی کمر می گذارم و دستی دیگر را به آسمان دراز می کنم ، با نوای موزیک
تمام اندامم شروع به عشوه گری می کند ، و در سیاهی شب برای خدا می رقصد
آری برای خدا می رقصم ، بگذار آنان هر چه می خواهند بگویند
بگذار بگویند منحرف هستم ، بگذار بگویند دیوانه هستم
اما همان او که با زبانش دل مرا می سوازند بی خبر از این است که شکستن دل بنده خدا
گناهش از دیوانگی من بسی بیشتر است
آری دیگر گونه هایم خیستر شده ، اشک هایم بیشتر شده
اما همچنان با چشمان خیس و اشک آلودم جسم ناتوان و خسته ام را می لرزانم به گمان آنکه
دارم می رقصم ، و با دستان بیگناهم گونه هایم را پاک می کنم تا برای خدا برقصم نه برای
اونی که آیه های قرآن را همانند پتکی بر سرم می کوبد
من یه انسانم ، مملو از احساس ، مملو از زندگی اما بدور از تعصب و خودبرتربینی
تــرنـس هـا ، هــم خانـه و هـم خـانـواده
همیشه فکر میکردم یه روزی این تنهایی که بخاطر هویتم همه جا و هر زمانی همراهم بوده
تموم میشه ، اما حالا با گذشت سالها فهمیدم که روز به روز ، سال به سال تنهاتر میشم . در
خانواده خودمان همه رفتند سر خونه و زندگی خودشون ، خانه ای دارند و خانواده ای ،
فرزندی و فامیلی ، اما یه ترنس مثل من می مونه تو همون خانه قدیمی پدری ، تنها و بی کس
بدون همسر ، بدون فرزند و بدون خانواده ای که خودش یکی از اعضای آن باشد ( منظورم
خانواده ای که هر کسی بعد از ازدواج صاحب آن میشود )
من نمیدونم چند درصد ترنسهایی که چنج ( تغییر جنسیت ) میکنند ازدواج می کنند اصلا این
تعداد به شمار انگشتان یک دست می رسد یا نه ؟ اما ایمان حتی اون ترنسهایی که تغییر
جنسیت دادند هم در تشکیل خانواده مشکلات زیادی خواهند داشت ، چه برسه ترنسی مثل
من که هنوز در برزخ گذر از مراحل آماده سازی خود و خانواده است ، و خدا میداند کی
یه بار دیگر متولد میشود ، حتی شاید هرگز تولدی دوباره نداشته باشد و در آتش حسرت
همیشگی بسوزد و بسازد
و یه روزی برسد که گرد سپیدی بر موهاش نشسته و هنوز بغض و آه ، قصه روزانه و
شبانه اش است ، بله این یک حقیقت است ، بوده اند و هستند ترنسهایی که این سرنوشت
دارند
اما ، وقتی فکر میکنم باید برای روزهای پیری فکری کنم ، باید برای خودم خانوده ای
درست کنم ، باید برای خودم خواهر و برادری پیدا کنم که از خودم باشند ، مثل من تنها ،
مثل من در حسرت خانواده ای از آن خود ، و مثل من ترنسی سیاه بخت که از خانواده
خود جدا می ماند
ما ترنسها ، اعضای یک خانواده هستیم ، باید هوای هم را داشته باشیم ، باید خواهر و
برادر هم باشیم ، و در روزهای پیری و ناتوانی کنار هم باشیم ، مثل یک هم خانه واقعی
یاور هم باشیم
ما ترنسها باید هم خانه باشیم تا از این طریق خانواده ای برای خود درست کنیم ، درست
مثل همین روزایی که الان در کنار خواهر و برادر خونی خودمان هستیم ، روزهای پیری
و تنهایی در کنار هم باشیم و خواهر و برادر هم شویم
ما ترنسها ، باید هم خانه و هم خانواده یکدیگر شویم
دلم گرفته بود ، وقتی پنج شنبه ها می بینم برادر و خواهرام با همسراشون و بچه هاشون
میان خونه پدری ، میگن و می خندن ، بعدشم میرن خونه هاشون ، من می مونم و تنهایی
و یه عالمه آروز ، که میدونم هیچ وقت برآورده نمیشه
هر پنج شبنه یاد امیر می افتم ، یاد اینکه امیرم الان با همسرش رفته خونه مادر زنش یا
خونه مادر خودش و در کنار همسرش و خانوده اش زمان خوشی میگذرونه
( خداروشکر البته ) و شاید هیچ وقت معنی تنهایی ای رو که من میگم و بخصوص بعضی
لحظات بیشتر حس میکنم رو نفهمه
ما ترنسها ، اول خدا رو داریم بعد همدیگرو ، چون همدیگرو خوب درک میکنیم و شرایط
همو میدونیم و میتونیم هم خانه و هم خانواده خوبی برای هم بشیم
البته آرزو میکنم ، تک تک ترنسها در هر شرایطی چه چنج کرده باشند چه چنج نکرده
باشند ، یه عشق واقعی پیدا کنند تا حامی عواطف و احساساتشون باشه ، همسرشون باشه
و اونا رو از تنهایی در بیاره
آمین
لـبـــــاس شـــــب
اینبار تصمیم گرفتم چند مدل لباس شب برای دختر خانم های شیک پوش به نمایش بزارم
انشالله تو جشنهای شبانه به دردتون بخوره


.jpg)

تـوالتـــی بــرای تــرنس هــا
تــوجه : مطلب زیر را از لینـک GIA که یک خانم لزبین هست برداشتم که از همینجا
از ایشون تشکر میکنم


عدم آرامش
معلم ارشد مدرشه سیتیساک سومونتا تخمین می زند که در هرسال تحصیلی 10 تا 20
درصد پسران خودرا ترنسجندر می دانند,پسرانی که ترجیح می دهند دختر باشند.
او می گوید:”این پسر های ترنس وقتی که از توالت پسران استفاده می کردند مورد آزار
واذیت واقع می شدند,بنابراین کم کم تصمیم گرفتند از توالت دختران استفاده کنند اما این
امر هم باعث می شد که دختران احساس راحتی نکنند.این امر باعث ناراحتی این پسران
می شد ووضعیت تحصیلی آنها افت پیدا می کرد.”
بنابراین مدرسه پیشنهاد ساخته شدن توالت ترنس جندر ها را ارئه کرد وآنها هم با رضایت
قبول کردند

تریویت فمنه یک پسر نوجوان 13 ساله است که اصرار دارد بر این که یک روز جنسیت
خودراعوض خواهد کرد.او می گوید:”ما پسر نیستیم وبه همین خاطر است که نمی خواهیم
از توالت مردان استفاده کنیم.ما می خواهیم همه بدانند که ما ترنس هستیم.”
ویچای سائینگسکول 15 ساله که یکی دیگر از نوجوانان ترنس این مدرسه است موافق
گفته های تریویت است ومی گوید:”مردم باید بدونند که ترنس بودن یک چیزی نیست که
اونها اون رو به شوخی بگیرند.این راهی است که ما می خواهیم زندگی مون رو درش
ادامه بهیم وبه همین علته که از این مدرسه برای کار بزرگی که برای ما انجام داده
بسیار سپاسگذاریم.”
ترجمه : جیـا
پ.ن:به دلیل طولانی بودن ونداشتن حوصله فقط اصل مطلب را ترجمه کردم اما در قسمتی
از مقاله ذکر شده بود که عمل های تغییر جنسیت در تایلند بسیار ارزان و مقرون به صرفه
می باشد و پزشکان هم در این امر متبحرند چون این جزو تخصص های اصلی در
تالیند به حساب می آید و اکثر ترنس ها از سراسر جهان برای ارزانی و کیفیت این عملها
به تایلند می روند تا تغییر جنسیت خود را انجام دهند.اگر دوستان ترنس این متن رو
می خونند امیدوارم کمکی براشون باشه چون تا جایی که می دونم هزینه این عمل در
ایران بالاست.
خـدایا ، چند سال دیگه باید گـریه کـنم ؟
میدونم همه آدمها گریه می کنند ، همه آدمها یه وقتهایی دلشون می گیره ، احساس تنهایی
می کنند ، اما ، گـریه داریم تا گـریه
از شما می پرسم آخرین باری که گـریه کردید ، کی بود ؟ دلیل گـریه تان چی بود ؟
شاید شما مدتها باشه که گریه نکرده باشید ، شاید بخاطر دلیلی که همه بدون استنثا بخاطرش
گریه می کنند ، گریه کرده باشید ( مثل از دست دادن عزیزان ) ، که در این صورت حتی
در همین موارد که خیلی کم در زندگی همه وجود دارد ، معنی گریه و بغض و دلتنگی و آه
و .... خوب درک کرده باشید
اما ، من ، تا یادم می آید ، شبها و روزهای کمی بوده که گـریه نکردم !!!
چــرا گـــریه نکنم ؟ چطور جلوی گــریه هایم را بگیرم ؟
وقتی می دانم دنیای من با دنیای شما فرق دارد ، وقتی می دانم در دنیای من همه چیز وارونه
است ، حتی خودم وارونه هستم ، و کسی من را و دنیای من را نمی فهمد
حتی اگر کسی یا کسانی پیدا شوند که من و دنیای من را درک کنند ، اما باز، تعلقات من که
طبیعتا در دنیای من موجود است ، در دنیای درست آنان وجود خارجی ندارد
عشق در دنیای شما وجود دارد ، تکیه گاه عاطفی وجود دارد ، رفع نیازهای روحی و روانی
در دنیای شما وجود دارد ، از همه چیز مهمتر رسمیت شخصیت شما در دنیای شما وجود
دارد ، اما در دنیای من هیچ کدام از اساسی ترین نیازهای یک انسان وجود ندارد ، زیرا
شخصیت من در دنیای شما رسمیت ندارد
اما من هستم ، من یک انسان هستم ، یک انسانی که روح و روانم پر از احساس است ، پر
از نیاز است ، پر از عشق است ، عشقی که تشنه عشق ورزیدن به دیگری است اما ، اما
دیگری حتی عشق من را درک نمی کند ، یا اگر درک کند نمی تواند قبول کند
تا یادم می آید ، سالهاست گریه کرده ام ، شبها با بغض سر بر بالین گذاشتم ، شبهای بسیاری
بوده که غلطیدن اشکهایم را حس کرده ام،خیسی بالش خوابم را لمس کرده ام و دوباره صبح
با همان احساس دلتنگی و بغض بیدار شده ام ، و در طول روز سنگینی تنهایی را در قلبم
حس کرده ام
من باید فکر کنم ، آخرین باری که گریه نکرده ام کی بوده ؟ چرا گریه نکرده ام ؟
و از خدا می پرسم :
خـدایا چند سال دیگه باید گـریه کنم ؟
مــادر ، منــم دلــم می خواسـت ، امـا ... ...
مادرم این اواخر همش میگه :
اگه تو هم سر و سامون می گرفتی خیالم راحت میشد ، سرم رو با خیال راحت رو زمین سرد
میزاشتم
اما من ، وقتی این حرف مادرم را ، مادر پیر عزیزتر از جانم را می شنوم ، تمام غمهای عالم
رو توی سینه ام حس میکنم ، هم از اینکه شنیدن چنین حرفی از زبان مادر برای هر کسی
دردناکه ، و دیگر اینکه داغ دلم با شنیدن این حرف داغـتر از همیشه میشه
مادر عزیزم ، می دانم نگران من هستی ، نگران اینکه زندگیم چه می شود ، نگران اینکه بی
تو ..... چه خواهم کرد و ....
اما مادرم ، چگونه بگویم ، منم دلم می خواست سر و سامون می گرفتم ، منم دلم می خواست
مثل همه یه زندگی معمولی داشتم ، اما مادر نازنیینم ، من هیچ وقت سر و سامون نخواهم
گرفت ، من هیچ وقت اون زندگی ای که تو برام آرزو میکنی را نخواهم داشت
آری مادر نازنیینم ، تنها امید من تو هستی ، تنها پناه من تو هستی ، پس بخاطر خدا ، تو منو
تنها نگذار
اونی که دوست داشتم ، اونی که عاشقش بودم ، اونی که تو رویاهام زندگیمو باهاش ساخته
بودم ، رفت ، چون باید می رفت ، چون اون با من فرق داشت ، اون یه آدم معمولی بود و با
یک زن معمولی زندگیشو شروع کرد ، اما من موندم ، چون من یه زن معمولی نیستم ، اون
بی گناه بود ، درست مثل تو مادر نازنیینم ، تو هم بی گناهی ، منم بی گناهم اما ... ...
اما دیگه نگو ، آرزوی سر و سامون گرفتنه منو داری ، چون من طاقت شنیدنشو ندارم
چون داغ دلم تازه تر میشه
چون یاد این حقیقت می افتم که چقدر تنهام و تنها خواهم ماند
مادر جانم ، منم دلم می خواست سر و سامون می گرفتم ، اما ... ... ...
سال نو مبارک
با همه غمی که تو دلم دارم سال نو را به همه دوستان و عزیزانم تبریک میگم
امیدوارم سال خوب و خوشی همراه با عشق داشته باشید
برای منم دعا کنید که امسال سال عشق برام باشه
ســـایه هـای گـچـــــی
یاده روزای بچگی می افتم ، با تمام تنهایی و سختیهایی که داشت ، در همان عالم تنهایی
برای خودم دنیایی مملو از آرزوهایم ساخته بودم ، یادم می آید که دوم یا سوم دبستان بودم ،
آن سالها خانه مان حیاط داشت ، باغچه داشتیم و پشت خانه مان یک حیاط خلوت هم داشتیم
که من همیشه آنجا بازی میکردم البته تنهای تنها
از باغچه خونمون علف میچدم و مثلا آشپزی می کردم ، با علفها کوکو سبزی درست
می کردم و با خاک و آب گل درست می کردم و مثلا کباب می پختم ، چادر مامانمو مثل یه
دامن به دور کمرم می بستم و تنهای تنهای برای خودم خاله بازی می کردم
در آن سالها که بچه بودم ، بعضی وقتها قبل از اینکه از مدرسه تعطیل بشیم ، من با خودم
چند تا گچ رنگی از کلاس برمیداشتم و می آوردم خانه ، و هر وقت می رفتم پشت خونمون
و شروع میکردم به بازی گاهی با همون گچهای رنگی به چشمانم مثلا سایه چشم می زدم ،
و با دامن چادری که برای خودم درست کرده بودم برای مهمونهای خیالی غذا می پختم
باز یادم می آید که در همان سالها عاشق این بودم که حامله بشوم !!!!!!!!!
البته در عالم بچگی هیچ چیزی در مورد حاملگی نمیدونستم ، یادم میاد که یک بار وقتی
عمه ام خانه مان مهمان بود و داشت با مادرم حرف می زد من از مامانم پرسیدم :
مامان شما چکار می کنید که حامله میشید ؟
مامانم و عمه ام بهم دیگه نگاهی کردند و با حالتی نه خنده نه جدی به من گفتند : دعا می کنیم
خدا بهمون یه بچه بده
از اون روز به بعد بود که من توی عالم بچگی هی دعا کردم ، هی دعا کردم که خدا بهم یه
بچه بده ، بازم وقتی تنهایی خاله بازی می کردم زیر لباسم هر چی گیر می آوردم میزاشتم
مثلا حامله هستم و بازم با مهمونهای خیالی تنهای تنها بازی می کردم
اما حالا می دونم که هیچ وقت حامله نمیشم
اما حالا وقتی به یاد آن سایه های گچی می افتم ، اشک از چشمانم جاری میشه ، و توی دلم
به خودم میگم کاش هنوزم بچه بودم و در همان حیاط خلوت خونمون تنهای تنها برای خودم
خاله بازی می کردم و هیچگاه به بازی با آدمهای بزرگ کشیده نمی شدم
روز مـلــی ترنس سکـشــوال
ترنس سکشوالها با توجه به امکانات ناچیزی که در امر اطلاع رسانی و آگاه سازی مردم
راجع به حقیقت ترنس سکشوالیته دارند به یک حرکت اساسی تر و موثرتر نیاز دارند . با
در نظر گرفتن فضای بسته جامعه در امر اطلاع رسانی ، اینترنت تنها مکانی است که
بچه های تی اس فارغ از مشکلات روحی و زندگی فردی که دارند با تمام انرژی و نیروی
ناتوان خود سعی می کنند که با بیان مطالب علمی و حتی بیان سرگذشتها و احساسات و
نیازهای خود افکار عمومی را با حقیقت ترنس سکشوالیته ( اختلال هویت جنسی ) آشنا کنند
هر چند همین امکان ناچیزی که در محیط مجازی اینترنت دارند خود باعث شده چند صد نفر
یا بلکه چند هزار نفر با ترنس سکشوالها ، با زندگی سراسر غم و تنهایی آنان ، با احساسات
با روح و روان آنان آشنا شوند اما حقیقت این است که این محیط مجازی برای رسیدن به
هدف نهایی که همانا اطلاع رسانی عمومی در سطح وسیع می باشد بسیار حرکت کوچکی
است
به عنوان یک ترنس سکشوال که در زندگی شخصی خود تاکنون تجربیات دردناکی داشتم و
همیشه با یادآوری آینده ، تمام آن تجربیات در ذهنم تداعی می شود و همواره در این ترس و
هراس می باشم که تا پایان عمر محکوم به تجربه ناروائیها ، ناسزاها ، نا امنی ها ، و تنهایی
و بیکاری و ... خواهم بود ، ضروری و لازم می دانم که از سوی دولت و مسئولان مربوطه
در امر اطلاع رسانی و آگاه سازی مردم ملت جامعه ام ، حرکتی اساسی صورت گیرد
و به نظرم ، اختصاص دادن یک روز در تقویم سالنامه با عنوان روز ملی ترنس سکشوال
می تواند حرکتی اساسی در آشنا سازی افکار مردم ملت ایران با حقیقت ترنس سکشوالیته
باشد ، یک روز ملی در کنار روزهای ملی دیگر مانند روز ملی نفت ، روز پرستار ، روز
مادر ، روز پدر ،و... زیرا این حرکت باعث می شود آنانی که تا به حال اسم ترنس سکشوال
به گوش و چشمشان نخورده با این واژه آشنا شوند ، و در پی یافتن معنی آن به جستجو
بپردازند تازه آنگاه است که با کنجکاوی و تحقیق خود با حقیقت ترنس سکشوالیته و ترنس
سکشوالها آشنا خواهند شد و این همان حرکت اطلاع رسانی و آگاه سازی در بعد وسیع را به
همراه خواهد داشت
و ما ترنس سکشوالها با داشتن یک روزی ملی اختصاصی در تقویم ملی ایران ، با بزرگ
داشت این روز در جهت اطلاع رسانی فعالیت وسیع تری خواهیم کرد و با توجه به اینکه با
این حرکت ، مردم سراسر ایران با حقیقت تی اس ها آشنا می شوند ، بخش عظیمی از هم و
غم ما که همان بی اطلاعی و ناآگاهی عمومی نسبت به حقیقت ذاتی ماست از بین خواهد
رفت یا حداقل از شدت آن کاسته خواهد شد
برای همین منظور و دست یابی به این هدف ، داشتن یک روز ملی مخصوص ترنس
سکشوال ها را در تقویم سالنامه ایران بسیار مفید و لازم می دانم ، و از همه ترنس
سکشوالها درخواست می کنم برای رسیدن به این هدف و داشتن یک روز ملی ، همگی با
هم از مسئولین مربوطه و هر سازمان و ارگانی که می تواند در این راستا به ما کمک کند
این درخواست را تقاضا کنیم
توجه :
مطلب زیر از وبسایت انجمن حمایت از ترنس سکشوالهای ایران برداشته شده
دراین پست قصد دارم چندین سوال و پاسخ اساسی را که از جانب بیماران اختلال هویت
جنسی از انجمن تی اس ایران شده است بگذارم . زیرا در هر سوالی اشاراتی مفید به
مشکلات و همچنین راهنمائیهای ارزنده گردیده که خود بازگو کننده بسیاری از اطلاعات
مفید می باشد
1_من شنیده ام برای انجام عمل تغییر جنسیت از ترنس آزمایش کروموزوم و هورمونی انجام می گیرد؟
برای گرفتن مجوز یک سری مراحل پزشکی است که بايست پشت سر گذاشت، مراجعه به روانپزشک، آزمون های روانشناسی و مشاوره و... از شما خواسته می شود این مراحل را بگذرانید، برای تکمیل پرونده، معمولا آزمایش کاریوتایپ یا همان تست کروموزوم درخواست می شود که بايست جزیی از پرونده باشد، در صورت وجود اختلال های غیر طبیعی که به نظر می رسد هورمونی باشد همانند، نبود ریش و یا داشتن سینه های برجسته و ... در افراد MTF و یا بی نظمی در دوره ماهانه، پر مویی و... در ترنسکشوال های FTM ، ،، ممکن است درخواست شود که شخص آزمایش هورمونی بدهد ولی هميشه این آزمايش خواسته نمی شود. این اختلال ها می تواند در یک ترنسکشوال باشد یا نباشد ولی مبنای تعیین ترنسکشوال بودن یا نبودن نيز نمی باشد.
2_اگه کسی هورمون هاش اصلا زنانه نباشد و فقط هورمون ها ش مردانه باشد و از نظر روحی خودش را زن بداند تکلیفش چیست؟ آیا پزشک او را دارای اختلال هویت جنسی نمیداند؟
در مورد کروموزومها حتما باید فرد دارای کروموزوم زنانه باشد منظورم همان ایکس وایگرگ است و کروموزومهايش مردانه باشد بازهم قبول نیست؟
می توان گفت بیشتر ترنسکشوال ها از نظر کرموزوم و هورمون کاملا طبیعی هستند، یعنی يک ترنسکشوال MTF ِیا درواقع همان کسی که می خواهد از مرد به زن تغییر جنسیت بدهد، در بیشترين موارد مشکل هورمونی ندارد و مانند یک مرد نرمال دارای هورمون مردانه است و از دیدگاه کروموزم ها نیز طبیعی یا همان NORMAL MALE 46 XY میباشد.
در مورد ترنسکشوال های FTM یا کسانی که مايل به جراحی از زن به مرد هستند، نيز در بیشتر موراد به همين گونه است، و از نظر کرموزوم بيشتر اين افر اد، دارای کروموزم های یک زن هستند ولی در عین حال به لحاظ هويت جنسی و روحی مرد بشمار می روند، و در اين حالت پاسخ آزمايش معمولا Normal Female 46 XX خواهد بود.
پس یک فرد ترنسکشوال، بدون هیچ گونه اختلال کروموزمی و یا هورمونی می تواند، درخواست برای مجوز جراحی بدهد چرا که ترنسکشواليزم يعنی اختلال هويت جنسی و اين بدين معنی است که فردی که از نظر جسمی کاملا طبیعی مذکر یا مونث است، به لحاظ روانشناختی و روحی و احساسی خود را یکی از دسته جنسيت مقابل خود می شمارد و برای نمونه یک فرد با جسمی مردانه خود را در درون زن و فردی با جنسيتی زنانه خود را در درون يک مرد می شناسد.
موارد اختلال کروموزم همان مواردی است که تعداد کروموزم ها بيش از معمول باشد مانند XXY يا XXX يا XYY و... که در اين حالت شخص را از دیدگاه جسمی (نه روحی و روانی) دارای اختلال دوجنسيتی یا Intersex می نامند که این با اختلال ترنسکشواليزم که مسئله به روانشناختی و هویتی فرد باز میگردد، متفاوت است، درواقع آزمون کروموزم برای همین است که بدانند شما آيا یک ترنسکشوال هستيد یا یک اينترس ک س، ولی بنای تعیین هویت جنسی چه برای انترس ک س و چه برای ترنسکشوال خواسته فرد و احساس فرد نسبت به جنسیت خودش است. (هويت جنسی مهم است نه جسم)
اختلال های کروموزمی کمياب تر هستند، و گاهی چنان شدید هستند که شخص دچار مشکلات شدید جسمی و ذهنی می گردد.
3_نکته دیگری که خیلی فکرم رو مشغول کرده است. این است که آیا حتما یه ترنس باید یه فرق هایی در بدنش حتی قبل از شروع مراحل با یک مرد معمولی داشته باشد؟ اگه کسی بدن کاملا مردانه داشته باشه ولی در فکر خودش را زن بداند تو این مراحل مردود می شود؟
خیر، پايه تشخيص جسمی نيست، يک ترانسکشوال می تواند از ديدگاه فيزيکی يک مرد کامل باشد ولی در درون خود يک زن را بازشناسد و از درون (روحيات و احساسات) زن باشد. (نوع نگاه به زندگی و مسائل، نوع گرايش ها و سليقه ها، نوع احساسات و رفتارها و شيوه گفتاری ناخوداگاه فرد، البته طبیعی است، يک ترنسکشوال (m2f) ممکن است به دلايل دفاعی و امنيتی در طی زندگی ياد بگيرد نقش يک مرد را بازی کند با اين همه معمولا از نظر حالت های رفتاری و گفتاری تفاوت های احساس می گردد)
4_اگه کسی بخواهد تا آخر هورمون درمانی-شیمیل بودن- قناعت کند و عمل نکند آیا باز هم بهزیستی کمک میکند یا فقط بهزیستی برای عمل کمک میکند؟
پيش پاسخ به پرسش : دوستان گراميم بهتر است از واژه شی-ميل استفاده نکنيم، اين واژه بنيان علمی نداشته بلکه واژه ايست که در پرنوگرافی یا همان ساخت تصاویر و فیلم های س ک سی به کار می رود و واژه ای است که نگاهی جنسی و س ک سی به افراد دارای اختلال های جنستی داده می شود و برای ما بسيار توهين آميز و خار کننده است. در بسياری از گروه های اینترنتی ترنسکشوال های جهان، بکار بردن این واژه برای ترنسکشوال و ترنسجندرها، منع شده است و جا دارد ما نيز در اين گروه ازنامبردن چه برای خودمان و چه دوستانمان بپرهيزيم البته من می دانم که به دليل نا آگاهی این اتفاق در اينجا روی میدهد. آنچه در اينجا نام برديد، یعنی شخصی که مايل به جراحی نيست يا به دلايلی از آن صرف نظر کرده به طور کلی ترنسجندر می ناميم. و به طور خاص نیز به فردی که هورمون درمانی و کار های ديگر را انجام دهد و عمل نکرده باشد درصورتی که مايل به عمل باشد.
per- operation (به اختصار per-op) که به معنی در پی عمل است، درصورتی که مايل به عمل نباشد و در ميانه راه یعنی تا مرحله هورمون درمانی و یا جراحی ها زيبایی پيش رفته باشد non-operation (به اختصار non-op) می نامیم که به معنی عمل نکرده است.
کسی که عمل کرده را نيز post-operation (به اختصار post-op) می ناميم که به معنی عمل کرده است، برای نمونه من برای معرفی خودم می گويم که من يک TS هستم، MTF و post-op
فرد ديگری که عمل نکرده و مايل به عمل هم نيست خود را اين گونه معرفی می کند: Non-op TG یا همان non-operation transgender و گاه به اختصار TG ناميده می شود. در پی نوشت بيشتر شرح خواهم داد.
پاسخ:
در پاسخ به اين پرسش بايست بگويم که بدبختانه، در ايران ترنسجندريزم يا همان گروهی که مايل به گذران هورمون درمانی و يا نهايتا جراحی زيبای سينه و چهره هستند، از ديدگاه قانونی و مذهبی پذيرفته نشده اند و مورد حمايت قرار ندارند و نياز است اين گروه بيشتر برای حقوق خود تلاش کنند. پس می توان گفت: خیر حمايتی نخواهد بود
5_تکلیف شیمیل ها (ترنسجندرهای عمل نکرده) که فقط هورمون درمانی کرده اند و نمیخواهند عمل کنند از نظر قانونی چیست؟
آنها هم میتوانند شناسنامه و هویت قانونی شان رو عوض کنند و دارای شناسنامه زنانه بشوند یا حتما باید عمل کنند؟
شوربختانه مبنا تشخيص جنسيت نه تنها در ايران بلکه در بيشتر کشور های جهان، در ميان رانها است، يعنی همان ارگان جنسی، و شناسنامه بر همان مبنا صادر می گردد. با اين همه در بسيای از کشورهای توسعه يافته يک ترنسجندر عمل نکرده دارای حقوق شهروندی است و می تواند آزادانه تر زندگی کند و لباس و آرايش دلخواهش، و اشتغال را دارا باشد.
بدبختانه، ديگرپوشی، ترنسوسايتيسم، ترنسجندريزم، در ايران قانونی نبوده و حمايت نمی گردد، و آزادی های ابتدایی هم ندارند.
شناسنامه پس از عمل داده می شود.
(نگاه به جنسيت در ايران، راديکال است، بايست يا زن باشی با گرايش به مرد و يا کاملا مرد باشی با گرايش به زن)
6_سوال بعدیم در مورد هزینه های این مراحل است؟
هزينه مراحل کار، چند گروه دسته از هزينه ها است (هزينه ها تقریبی هستند، همه افراد به همه جراحی ها نیاز ندراند، هیچ گاه پرداخت این هزينها یک باره نیست):
دسته ابتدای هزينه ها مربوط به اين مراحل می گردد: روانپزشک، آزمون های روانشناسی و دوره های مشاوره، آزمون کرموزم و هزينه کمسيون پزشکی قانونی...، که خوب دادن يک عدد و رقم روشن چندان آسان نيست و بسته به شرايط وزمان می تواند متفاوت باشد برای نمونه ممکن است یک فرد با جلسات کمتری از مشاوره و روانپزشکی به نتيجه برسد و یا آنکه یک شخص نیاز مند به مراجعه به مراکز گوناگون و مراحل بيشتر شود.
ولی شايد به توان برآوردی داشت (اين مطلب در پاييز 1387 نوشته شده است)، هزينه روانپزشک برای حداقل دو جلسه 20 تا 30 هزارتومان، تست های روانشناسی 20000 - 100000 تومان، تست کاريوتايپ بدون بيمه آخرين قيمتی که دارم برای چند سال پيش است، حدود 80000 تومان، هزينه مشاوره بسته به مرکز و بيمه و .... بين 5000 - 25000 و گاه بيشتر، برای یک جلسه چهل و پنج دقيقه تا يک ساعته می باشد. (بسته به مرکز درمانی دارد) دوره درمان مشاوره به طور متوسط برای شش ماه به صورت هر هفته می باشد. آخرين قيمت هزينه پزشکی قانونی که به ياد می آورم حدود 50000 تومان بوده است.
دسته و گروه ديگر از مراحل شامل هورمون درمانی و ليزر موهای زائد می باشد، هزينه هورمون درمانی، شامل خرید هورمون و مکمل های داروی مانند ویتامین ها می باشد، که درصورت بيمه کاهش می يابد، ولی بخش زيادی از اين هزينه که ويتامين ها و مکمل ها است بيمه ندارد و متاسفانه ترنسکشوال ها هم در اين زمينه حمايت نشده اند. به طور ميانگين هزينه هورمون درمانی ماهانه 20000 تا 40000 می باشد. ليزر هزينه ایست که برای ترنسکشوال های m2f می باشد، وبسته به کلينيک و دکتر و غیره می تواند هزينه های گوناگون و شيوه های پرداختی گوناگونی داشته باشد، در شيوه ای که من داشتم، بدين گونه بود که 3 جلسه نخست پالسی بود و هزينه جلسه نخست 120000، جلسه دوم و سوم حدود 90000 و چهارم به بعد هر بار 20000 تومان بود معمولا حدود 10 جلسه لازم است (قيمت بر پايه سال 83)
جراحی MTF:
من و بسياری از دوستان در اين گروه و افرادی که در اين زمينه مطالعه داشته اند جراحی در ايران را در حال حاظر بويژه برای ترنسکشوال های m2f توصيه نمی کنند و پيشنهاد می شود به جراحانی که در سطح جهانی شناخته شده اند مراجعه کنيد. برای اين منظور، پزشکانی که در تايلند هستد و به لحاظه هزينه هم پايين هستند توصيه می شود، مبنای اين سخن بررسی بر روی کيفيت و چگونگی و استاندار های لازم در جراحی ترنسکشوال است، که بايست به درستی درنظر گرفته شوند از جمله، حفظ کامل عصب های جنسی که در سر آلت (Glans) است برای ساخت کليترویس(clitoris) که نقش بسياری در رضایت جنسی فرد دارد، عمل جراحی موفق تنها به ظاهر جراحی نیست رعايت استاندارد ها لازم است، عمل جراحی پيوند روده، در خارج از ايران توصيه نمی شود و تنها در موارد خاص و یا در صورت داشتن يک عمل ناموفق در گذشته به عنوان عمل ثانويه درنظر گرفته می شود، عمل پيوند روده، معمولا به دليل ريسک بالای عفونت و خطراتی که دارد همراه با دريافت هزينه ای بيش از عمل پوستيست اين افزايش هزينه به معنی بهتر بودن آن نيست بلکه به دليل، چند مرحله ای بود و خطرات آن است (در ايران اين خطرات چندان جدی گرفته نمی شود). هزينه جراحی در تايلند بين 5000 تا 16000 دلار است.
جراحی های دیگر که ممکن اس پیش بيايد پروتز سينه، جراحی فک و بينی و زنانه سازی صورت
(FFS or feminize facial surgery) , برخی ممکن است جراحی حنجره و سيب گلو انجام دهند.
جراحی FTM:
همان گونه که می دانيد در چند مرحله است و هر کدام بسته به دکتر و کشور هزينه متفاوتی دارد، می توان عمل های پاک سازی را در ايران انجام داد پس از پاک سازی (مرحله اول، برداشت سينه ها و رحم) شناسنامه داده میشد. هزينه های این عمل را من ندرام.
جراحی های FTM در چندين متد هست و هزينه فالوپلاستی در آمريکا حدود صد هزار دلار است.
7_آیا سایت یا پزشکی بصورت آنلاین برای سوال و جواب پزشکی افراد ترنس هست؟
من اگه بخواهم در مورد هورمون درمانی و دوز تقریبی آن که دیگر ترنس ها مصرف میکنند اطلاعات کسب کنم باید چه کار کنم؟
در پاسخ به اين پرسش باید بگويم منابع انگليسی چه در زمينه عمل و چه هورمون درمانی بسيار هستند و شما بايست آنها را بسته به موضوع از طريق جستجو در گوگل و یاهو بيابيد، ما هم در اين گروه تلاش می کنيم مطالب فارسی را افزايش بدهيم و از دوستان بارها درخواست شده مطالب مفید سایت های انگلیسی را به فارسی ترجمه کنند، تا برای همه دوستان قابل دسترسی باشد. شما می توانيد مطالب خوبی را از وبلاگ های بچه های گروه که نشانی آنها در وبلاگ گروه است دريافت کنيد، ما هم تلاش می کنيم که سايت های مناسب را به گروه معرفی کنيم. متاسفانه هم کاری هموندان بسيار کم است.
مشکل کار ترنس سکشوالها چگونه حل می شود ؟
ترنس سکشوالها معمولا اکثرشون ( نمی گویم همه شان ) بخاطر برخوردهای ناروای مردم
در محیط اجتماع از همان دوران تحصیل گرفته ( در همه مقاطع تحصیلی ) و بعد زمانی که
به عنوان یک انسان منفرد نیازمند کار می باشند تا امرار معاش کنند تا زندگی شخصی
خودشان را اداره نمیاند با مشکل روبرو هستند ، این یک واقعیت است و به هیچ عنوان
نمی شود کتمان نمود . گاهی بی اطلاعی مردم از واقعیت ترنس سکشوالیته و گاهی فرهنگ
پائین مردم بخاطر برخورد با دیگران و حتی گاهی تعصبات بیجا همواره باعث شده اند که
عده ای انسان به دلیل تفاوت در نوع خلقت خود زیر فشار افکار ، گفتار ، و کرداری
ناشایست از جانب گروه کثیری از اجتماع قرار داشته باشند . اما چیزی که مهم است نیاز
اساسی ترنس سکشوالها به کار است ، تا بتوانند با توجه به مشکلی که دارند محتاج کسی
نباشند و زندگی شخصی خودشان را با آرامش خاطر اداره کنند ، زیرا به همان دلایلی که
گفتم ترنس سکشوالها بخاطر برخورد عموم معمولا نمی توانند در محیط های اجتماعی دوام
بیاورند و به کارهای عادی روزانه خود برسند ، هر چند شاید نسبت به دیگران به کار و
کسب درآمد ، نیاز بیشتری دارند اما با وجود این نیاز قادر به تحمل برخوردهای ناروای
مردم نیستند
من خودم شخصا مدتی در یک اداره دولتی مشغول شدم اما طولی نکشید که بخاطر
برخوردهای غیر قابل تحمل باوجودیکه نیاز شدیدی به پول داشتم از کار دست کشیدم به
خانه رفتم ، بعد از آن مدتی در یک فروشگاه مشغول شدم اما از آنجائیکه هر جا بروی
آسمانش آبی است ، آنجا هم نتوانستم دوام بیاورم و کارم را رها کردم ، و بعد از مدتها
بیکاری بازم تصمیم گرفتم کار کنم اما در یک محیط کوچکتر تا کمتر در ارتباط با مردم باشم
و در یک مغازه کوچک مشغول شدم ولی چه بگویم که اینبار صاحب مغازه بعد از مدتی عذر
مرا خواست ، می دانم چرا چون آن هم بفکر اعتبار مغازه و شخصیت خودش بود ، خوب
حقم داشت چون آتش برخورد همان مردمی که دامن گیر من میشد دامان او را نیز می سوزاند
بعد از آن تصمیم گرفتم خودم برای خودم کار کنم ، اما چگونه ؟
نه سرمایه ای ، نه حمایت گری ، و حتی نه دانش و فن کافی برای شروع کار شخصی ، البته
باز نمی گویم همه ترنس سکشوالها اما معمولا ترنس سکشوالها از استعداد خدادای در زمینه
های هنری بهر مند هستند ، اما بازم بدون آموزش و تکمیل این استعداد نمی توان با رقبای
صاحب نام و سرمایه دار بازار رقابت کرد
مثلا من خودم شخصا در گروهی از هنرها مثل آرایشگری ، خیاطی ، گل آرایی ، سفره
آرایی ، تزئین سفره عقد به اندازه خودم استعداد دارم و خودم از عهده کارهایم بر می آیم ،
اما تصمیم گرفتم برای اینکه این استعدادهای خدادادی را تکمیل کنم و با دانش و فوت و فن
لازم آنها آشنا بشوم به کلاسهای آموزشی بروم و دوره های لازم را طی کنم ، تا هم از نظر
هنری و فنی دانش لازم را کسب کرده باشم و هم با در دست داشتن مدرک مورد نیاز بتوانم
حداقل خودم برای خودم کار کنم ، اما وقتی به کلاسها و آموزشگاهها مراجعه کردم با این منع
روبرو شدم که این کلاسها فقط برای خانمها هست و این کلاسها بطور مختلط برگزار
نمی شود . خوب حالا من چگونه می توانستم به اینها بگویم : من هم خانم هستم !!!!!!!!!!
حتی اگر مدارک اثبات کننده اینکه من یک ترنس سکشوال ام تو اف هستم را به آنان ارائه
بدهم باز هم هیچ تغییری در قوانین شرکت در کلاسها نمی کند
و حالا نمی دانم از چه کسی ، از چه سازمانی بخواهم که به مشکل کار ترنس سکشوالها
رسیدگی کند ؟
یک پیشنهاد دارم اما بازم نمیدانم به چه کسی باید بگویم ، پیشنهادم این است که از طرف دولت
دوره های آموزشی هنری جداگانه برای ترنس سکشوالها گذاشته شود ، تا نیروها و
استعدادهای ترنس سکشوالها را پرورش دهند ، مثل همان سازمان فنی و حرفه ای که هست ،
و بعد همین نیروهای آموزش داده را به کار گیرد
نمیدانم حرفم تا چه حد درست است ، اما به عنوان یک ترنس سکشوال که با همه آن
برخوردها روبرو شدم و به بخاطر همان برخوردها نتوانستم درمحیط اداری کار کنم ، و
بخاطر دارا نبودن از وضیعت مالی خوب که نگران آینده نباشم یعنی اصلا نیاز به کار نداشته
باشم ، و نداشتن سرمایه شخصی و حتی نداشتن دانش لازم و کافی برای کار شخصی این
حرفها رو میزنم
مثلا خیاطی زنانه دوز ، را خیلی دوست ولی خوب کدام آموزشگاه خیاطی زنانه منرا بین
هنرجوهایش می پذیرد ؟ یا آرایشگری خانمها را دوست دارم ولی بازم کدام آموزشگاه آ
رایشگری زنانه منرا بین هنرجوهایش شرکت می دهد ؟
نمیدانم به هر حال منظورم این است که واقعا باید از جانب دولت در مورد کار ترنس
سکشوالها فکری شود ، چون ما فقط نیازمان کمکهای مالی برای عمل تغییر جنسیت از جانب
سازمان بهزیستی نیست بلکه برای اداره زندگی فردی خودمان به این آموزشها و حمایتها نیز
نیاز داریم
دانـه های اشـک و قـندانی بـرای جهیزیه ام
( قبل از هر چیز وظیفه خودم میدونم که از تک تک خواهرها و برادرهای عزیزم بخاطر اینکه تو این مدت جویای حال مادرم بودند ، چه آن عزیزانی که با کامنت مهربانانه خودشون و چه اون دوستانی که کامنت خصوصی گذاشتند و با ایمیل شون ، مهر و محبت انسانی رو بهم نثار کردند ، تشکر کنم ، و اینکه خدمت همه دوستان گلم عرض کنم خدا را هزار مرتبه بلکه هزار میلیون مرتبه شکر حال مادرم رو بهبودی است ، فقط به گفته دکتر نیاز به زمانی تقریبا طولانی است تا سلامت کاملشون بازگردد اما خطر رفع شده و جای نگرانی نیست ، بخاطر دعاهای شماها ، حتی نذرهای شما ممنونم . مطمئنم که همین دعاها و همین نذرها از گوشه و کنار دنیا ، حتی از دورترین نقطه به ما یعنی از کانادا گرفته تا همین شهرهای عزیز ایرانمان بود که درهای رحمت خدا رو به روی مادرم و بعد من بازشد ، واقعا چیزی نمی توانم بگویم به جزء اینکه همیشه به یادتان خواهم بود و همیشه برایتان در دعا هستم تا هرگز روزگار ، چهره سختی و غم به شما نشان ندهد . آمین یا رب العالمین )
امروز باید بازم میرفتم بانک ، برای پرداخت قبض برق ، از دیشب به یکی از خواهرانم
خبر دادم که چون باید فردا برم بیرون مامان تنها میمونه ، بیا خونه ما ، پیشه مامان باش تا
منم با خیال راحت برم بانک و بعدشم خرید خونه بکنم و برگردم ، خواهرمم با کمال میل و
حس وظیفه فرزندی و حق مادری مادرم بهش از صبح زود به خونه ما آمد و من تونستم با
خیال آسوده به کارام برسم . رفتم نزدیک ترین بانکی که پیشه خونمون هست ، اما بطور
وحشتناکی شلوغ بود ، هیچ چاره ای نداشتم باید به هر قیمتی بود قبضو پرداخت میکردم
چون آخرین مهلت پرداخت بود . حالا پیشه خودتون میگید این جریان بانک چه ربطی به
دانه های اشک و قندانی برای جهیزیه ام دارد
خوب داستان از اینجا شروع میشه ، وارد صف شدم ،اولش همش سرم پائین بود ، به مامان
فکر میکردم ، بعدش به خرید خونه و اینکه کی از این بانک لعنتی بیرون میرم ، ولی اصلا
انگار نه انگار صف تکون می خورد ، تا اینکه رفتم تو فکر و خیال مثل همیشه ، نمیدونم
چرا توی بانک به یاد امیر افتادم ، راستشو بخواهید تو این مدتی که مامانم حالش بد شده بود
خیلی یاد امیر می افتادم ، نمیدانم چرا ؟ شاید فکرمیکردم وجود امیر در این روزهای خیلی
سخت برام تسلی بخش باشه ، و واقعا همینطور بود حتی یادش منو آروم می کرد ولی خوب
داستان رو که خودتون میدونید ، خلاصه بازم غرق رویاهای خودم شدم تا اینکه متوجه شدم
دیگه با پیشخون کارمند بانک فاصله زیادی ندارم ، مثلا خواستم دیگه از رویاهام بیام بیرون
که یه دفعه چشمام به قندان روی میز اون یکی کارمند بانک افتاد ، همون شد بهانه اشکهای
من ، میدونید چرا ؟
من از خیلی وقت پیشها ، از همون موقعی که بابام زنده بود و پول تو جیبی بهم میداد گاهی
باسه خودم وسایل می خریدم ، عاشق ظرف و ظروف کریستال و سبدهای پلاستیکی باسه
آشپزخونه و حتی سرویس بهداشتی هستم ، آره همون موقع شروع کرده بودم باسه خودم به
اصطلاح جهیزیه بخرم ، چون میدونستم خودم باید باسه خودم جهیزیه بخرم ،حالا درسته که
وسایل بزرگ و سنگینو حالا حالا ها نمیتونم بخرم ولی اون خورده پورده ها رو میتونستم
خودم با همون پول تو جیبی هام بخرم ، در کمال حیرت دیدم دقیقا همون قندانی که من دو تا
ازش باسه جهیزیه خودم همین چند سال پیش خریده بودم روی میز کارمند بانک هستش ،
دیگه حالم خراب شد ، چون یاده همه رویاهام افتادم ، بازم یاد امیر افتادم ، آخه همیشه تو
ذهنم تصور میکردم ، دم دمای غروبه و نزدیک اومدن امیر از سر کار به خونه ، من خونه
رو تر تمیز کردم ، یه چایی تازه دمم درست کردم تا وقتی امیر مهربونم خسته و کوفته اومد
خونه براش یه چایی گرم بریزم و توی همون قندانهایی که خودم باسه خودم جهیزیه خریده
بودم قندهای شیرین زندگیمو به امیر بدم ، خیلی حالم دگرگون شد ، قبض برق دستم بود اما
گوشه چشمام توش اشک جمع شده بود،اونقدر اشک جمع شده بود که نتونستم از ریختنشون
جلوگیری کنم ، خلاصه دانه های اشکم بود که توی بانک جلوی چشم چند نفری که کنار من
بودند ریخته میشد ، نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم ،این روزا دلم بخاطر مامان اونقدر پربود
که یه تلنگر کوچیک کافی بود بترکه ، و توی بانک با دیدن اون قندان و تداعی اون همه
رویاهای من در کنار امیر ، بغض چند ساله دوری از امیر یه باره دیگه ترکید
خلاصه نوبت من شد ، وقتی قبض برقو به کارمند بانک دادم یه نگاهی بهم کرد ولی هیچی
نگفت ، منم هی با دستام بینیمو پاک میکردم ... از بانک اومدم بیرون ، اصلا فکرشو
نمیکردم یه روزی توی بانک بخاطر امیر گریه کنم ، اونم فقط با دیدن یه قندان ، خلاصه راه
افتادم برم خرید کنم ، باید سیب زمینی و پیاز و گوجه فرنگی می خریدم ولی اصلا حواسم
سر جاش نبود ، تازه داغ دلم تازه شده بود ، همش به این فکر میکردم که الان کدوم دختر
زیبا برای امیرچایی درست میکنه ؟ تو چه قندانی برای امیر قند تعارف میکنه ؟
بعدم هی آه پشت سره آه ،به خودم میگفتم ستاره دیونه ، اولا هر دختری باشه تو هیچ وقت
نمیتونی خودتو با اون مقایسه کنی ( این قسمت حقیقتی هستش که روحموعذاب میده ) بعدشم
مطمئن باش اون دخترکه الان حکم همسر امیرو داره حتما توی یه قندان شیک و گران قیمت
برای امیر قندهای زندگیشو ریخته ، نه توی قندانی که تو از کنار خیابون باسه جهیزیه ات
خریده بودی
آره ، قندان جهیزیه من ، قندانی هست که از دست فروش های کنار خیابون خریده بودمش ،
ولی دوسش دارم و خواهم داشت ، چون همون قندانهای خیابانی یاد آور امیرمهربانم هستند
و این برای من یعنی بخشی از عاشقی و بخشی از روح عاشق خودم ، اگر طاقت بیارم و
بتونم با سختیهای زندگیم کنار بیام ،میخوام با همین دستای عاشقم قندها رو خرد کنم و بریزم
توی همان قندانهای خیابانی جهیزیه ام و تنهای تنها باسه خودم به یاد امیر چایی تازه دم بریزم
و به یادش همراه چایی دانه های اشک بریزم
گریه هایم را کرده ام
گریه هایم را کرده ام ، و حالا نوبت آرامش است
هنگام گریه ، بغض می گیرد ، چشمها خیس می شود ، و اشک می ریزد
اما گریه ها که تمام می شود ، دل آرام می گیرد
من نیز گریه هایم را کرده ام
گریه کردم ، برای عروسک دختر همسایه ، برای نگاه وحشی بیگانه ، برای تمسخر بیرحمانه
اما در لابه لای گریه هایم ، گاهی خندیدم ، خنده های عاشقانه
آری من نیز روزگاری عشقی داشتم ، عاشقی و عالمی داشتم
با خنده هایش خندیدم ، با بوی پیراهنش رقصیدم ، و با رویایش خوابیدم
اما زمانه بیرحمانه ، عشق نا امیدانه را با خود برد به انتهای کرانه
و عشق من رفت به بهانه یه عشق بی بهانه
وقتی او رفت ، من باز گریه کردم
افسانه تنهایی را زمزمه کردم ، حکایت تقدیر را باور کردم
و با او بودن را فراموش کردم ، زیرا در باور تقدیر خود را باور کردم
و حالا سالهاست که گریه کرده ام
ولی انگار تازه همین حالاست که به آرامش بعد از گریه هایم اعتماد کردم
آری گریه هایم را کرده ام ، و حالا نوبت آرامش چشمانم است
زیرا چشمانم در انتظار خوابی شیرین ، سالهاست که بیدارند
و می خواهم بگذارم چشمانم بخوابند
آرامِ آرامِ ، ساکت و بیصدا
و تنهای تنها
حقایقی از مشکلات عمل تغییر جنسیت
توجه : مطلب زیر از وبلاگ دوست نازنیینم مونا جان گرفته شده است
وبلاگ :
آهـــوی خســــته ( ترنس سکشوال ام تو اف )
در کشور ما یکی از بزرگترین مشکلاتی که افراد ترنس سکشوال با آن دست به گریبانند
عدم اطلاع پزشکان جراح از تکنیک و متد صحیح جراحی تغییر جنسیت است. بسیاری از
افراد بعد از طی کردن مراحل اخذ مجوز و بدست آوردن رضایت خانواده به مرحله عمل
جراحی میرسند اما باید گفت بر خلاف تبلیغاتی که انجام میشود پزشکانی که متد این جراحی
را آموخته باشند در ایران وجود ندارند.
ما اسامی بسیاری را میشنویم و گاهی اوقات از آنها تعاریف اغراق شده ای نیز وجود دارد
باید گفت متاسفانه هیچکدام از این پزشکان از روش استاندارد و صحیح این عمل دشوار
اطلاعی ندارند و اکثر افرادی که توسط آنها تحت جراحی قرار میگیرند دچار عوارضی
میشوند. متاسفانه این یک مشکل بزرگ و جدی است تا به حال چاره ای برای آن از طرف
مسئولین اندیشیده نشده است.عده زیادی از افرادی که به مرحله عمل میرسند بدلیل ترس
از آینده و نتیجه کار دست به این کار نمی زنند و بلاتکلیف میمانند . هزینه جراحی تغییر
جنسیت در خارج از کشورهم به قدری بالا هست که هر کسی از عهده پرداخت آن بر نیاید.
به همین دلیل افراد زیادی بعد از کشیدن ریاضتهای بسیار و فراهم کردن پول کافی به ناچار
به سراغ همین پزشکان داخلی میروند که به احتمال زیاد از نتیجه کار رضایتی نخواهند
داشت و علی رقم این که بیمار دچار عوارض شدیدی می شود پزشکان مسئولیتی به گردن
نمیگیرند و یا اینکه برای انجام عمل ترمیمی تقاضای هزینه بیشتری می کنند. در این میان
به دلیل مشکلاتی که این بیماران با آن دست و پنجه نرم می کنند یا از پیگیری و طرح
شکایت منصرف می شوند و یا به شکایت آنها رسیدگی نمی شود و یا اینکه مجبور به
پرداخت هزینه اضافی برای جراحی ترمیمی میشوند که باز هم مشخص نیست که نتیجه کار
راضی کننده خواهد بود یا خیر . ممکن است از افرادی که این عمل را انجام داده اند و
مشکلی نیز نداشته اند نام برده شود ولی باید گفت در صد خطای این عمل جراحی توسط
پزشکان داخلی بسیار بسیار بالاست . شاید عده ای هم وجود داشته باشند که از نتیجه کار
راضی باشند و همین افراد به صورت گلچین شده توسط پزشک جراح به بیمار مراجعه کننده
بعنوان نمونه معرفی می شود اما باید دانست که احتمال موفقیت عمل بسیار پایین است.
متأسفانه این مسئله تبدیل به وسیله ای برای سو استفاده و کسب در آمدهای کلان برای
عده ای از افراد شده است که اکثر آنها دارای تخصصهای غیر مرتبط مانند جراحیهای
زیبایی ، بینی و .............. هستند ، به این صورت که افراد ترنس سکشوال به ناچار
مجبور به مراجعه به این افراد میشوند و پزشکان هم به خاطر وجود بازار انحصاری نیازی
به دادن تضمین نمیبینند و در صورتی هم که نتیجه عمل رضایت بخش نباشد به دلایل ذکر
شده مشکلی برای آنها ایجاد نمیشود و با خیال آسوده به جراحی هایی از این نوع ادامه
خواهند داد .
این صحبتها جدید به نظر میرسند اما مطمئنم که حرف دل بسیاری از افرادیست که به همین
دلیل بلا تکلیف مانده اند . در بسیاری از مقاله های داخلی و خارجی مشخصأ از شخصیتی
خاص و کلینیک وی در یکی از بلوارهای تهران همراه با تعاریفی اغراق آمیز و غیر واقعی
نام برده میشود به این صورت که ایشان ایران را تبدیل به بهشت برای افراد< تی اس >
کرده است و جراحی های ایشان ایران را تبدیل به کشوری پیشرو در زمینه جراحیهای
تغییر جنسیت نموده است و از کشورهای عربی و اروپائی هم برای جراحی به کلینیک
ایشان مراجعه میکنند. البته اکثر این مطالب و گزارشات بخاطر عدم اطلاع کافی نویسندگان
و خبر نگاران است و اما به هیچ وجه این مطالب صحیح نمی باشند. این پزشک معروف
تعداد بالایی از این جراحیها را در ایران انجام میدهد و به عنوان متخصص اینکار در ایران
شناخته میشود اما باید گفت بسیاری از افرادی که توسط ایشان جراحی شده اند از نتیجه کار
رضایتی ندارند و البته کسی هم جوابگوی آنها نیست.
این معضل بسیار بزرگیست،بعد از عدم رضایت خانواده ها به دلایل فرهنگی،این یکی از
اصلی ترین مشکلاتی است که افراد ترنس سکشوال با آن دست به گریبانند و حتی کمکهای
مالی که از سوی سازمان بهزیستی و سایر ارگانها برای درمان در اختیار افراد < تی اس>
قرار میگیرد به دلیل عدم وجود پزشک متبحر در ایران چندان کارایی ندارد .
مشخصأ دو پیشنهاد وجود دارد:
یک : فرستادن تیم پزشکی از داخل برای آموزش در خارج از کشور
دو : آوردن تیم پزشکی حرفه ای از خارج به دا خل کشور
در صورت حل این مشکل بار بزرگی از دوش بیماران برداشته و فرصت سود جوئی از
برخی گرفته خواهد شد و افراد ترنس سکشوال از بلا تکلیفی قبل از عمل و در بدری
ناشی از عوارض بعد از عمل رها خواهند شد مخصوصأ که بسیاری از این افراد دارای
مشکلات عدیده دیگری هستند که اگر سلامت جسمی آنها نیز به خطر بیفتد در وضعیت بسیار
بغضرنج تری گرفتار خواهند شد.
در آخر از همه دوستان وبلاگ نویس و افرادی که با مسئولان مربوطه به هر شکلی در
تماسند تقاضا دارم نسبت به انتقال این موضوع و شرح این وضعییت اقدام و برای رفع این
معضل بکوشند.
(( مدیریت این وبلاگ به هیچ عنوان قصد توهین به فرد یاافرادی را ندارد آنچه که خواندید
تنها واقعییاتی از جراحی تغییر جنسیت در ایران بود.))
برگرفته شده از وبلاگ :
آهـــوی خســــته ( ترنس سکشوال ام تو اف )
خـنـــده هـای گـــریـه دار
گاهی آدم با خنده های دیگران خنده اش میگیرد وگاهی ازخنده های دیگران گریه اش میگیرد
آن شب هیچ وقت یادم نمیره ، پنج شبنه بود مثل پنج شنبه های معمول اومده بودند خونمون ،
خواهرام و دامادامون ، اونایی که تو خانواده ای زندگی می کنند که غیر از خودشون خواهر
و برادر دیگه ای دارند و خواهرانشون ازدواج کرده اند و همه به خونه بخت و سر زندگی
خودشون رفتن می دونن من چی می گم .معمولا هرپنج شنبه ، همه اونایی که ازدواج کردند
میان به دیدن مادر، به این بهانه دور هم جمع میشن و یه نهار یا یه شامی را با هم می خورند
و بعد دوباره میرن خونه های خودشون تا هفته بعد.اما گاهی همین دور هم جمع شدنها برای
یه نفر شاید لذت بخش نباشه ، شاید فرصتی بشه باسه اونایی که دنبال هر دلیلی هستند تا دل
یه نفرو بشکونند ، مثل دل من که بارها به دست همان دامادهایمان شکست و چیزی نتونستم
بگم.داستان از اینجا شروع شد ، من عاشق مـ دونا هستم ، خیلی دوسش دارم هر وقت ببینم
ازش موزیک یا کلیپی پخش میشه میشینم با تمام دلو جونم بهش نگاه یا گوش می کنم ، و اون
شب نحس ، اون شبی که من غرق تماشای خواننده محبوبم شدم ، یکی از سیاه ترین شبهای
عمرم شد و آغاز قدمهای اجباری من ، سر شام بودیم که یه دفعه تلویزیون یه کلیپ ازمـ دونا
پخش کرد من بی اختیار اونقدر ذوق کردم که بلند گفتم :
اوا ، مـ دونا
بعد ، یه دفعه دیدم که دامادمون به اون یکی دامادمون زیر چشمی نگاه کرد و گفت :
اوا چی ؟
بعدش با هم خندیدند ، صدا ی خنده های اونا بود که فضای شام رو به خودش اختصاص داده
بود ، اونا می خندیدند ولی من تو دلم اشک می ریختم ، بیچاره خواهرام که نمی تونستن
چیزی بگن ، من از نگاه های شرمگینشون فهمیدم که اونا هم از رفتار من غرق خجالت شدن
ولی خوب چی می تونستن بگن ، اونا خندیدند در حالیکه من بغض کرده بودم و بزور از
ریختن اشکی که گوشه چشمام جمع شده بود جلوگیری می کردم . اون شب ، شبی بود که
مورد تمسخر نزدیکترین کسانم قرار گرفتم ،می دونستم که باید هر جورشده حفظ ظاهر بکنم
تا بیشتراز این بهانه ندم دستشون ، اما دیگه کار از کار گذشته بود ، می دونید من در زندگیم
خیلی سعی کردم که مراقب رفتارم و گفتارم باشم اما بخدا بعضی وقتها از دستم در میره ،
میشم همون ستاره واقعی ، همون ستاره ای که وقتی کسی کنارش نیست ، وقتی تنهاست به
همه عالم و دنیا می گه من ستاره هستم یه دختر واقعی
اما بخاطر همین حرفها ، همین نگاه ها ، مجبورم خودمو قایم کنم ، خودمو غیر از اونی که
هستم نشون بدم ، در یک کلام بشم یه بازگیر ماهر که سخترین نقش رو باید ایفا کنه ، یعنی
نقش یک پسر را ، بگذریم دیگه از خجالت نمیتونستم به صورتشون نگاه کنم ، همش خدا خدا
می کردم زود پاشن برن خونه های خودشون ، بالاخره رفتن ، و من انگار سالها منتظر بودم
که ضجه بکشم ، انگار سالها بود کسی نگذاشته بود من حتی یه قطره اشک بریزم ، تا اونا
رفتن منم به اتاقم رفتم ، درو بستم ، نشستم همون گوشه همیشگی که سالهاست محراب گریه
هایم شده است ، بازم مثل همیشه بیصدا ضجه زدم ، گریه کردم ، به خودم فحش دادم ، که
چرا چرا چرا چرا چرا
هر وقت یاد خنده های دامادامون می افتم ، نمی دونم ازشون نفرت داشته باشم یا نه نداشته
باشم ، آخه خیلی سخته کسی جزء نزدیکترین اعضاء خانواده باشه ولی تو ازش متنفر باشی
نمیدونم میتونید درک کنید یا نه ؟ خلاصه خیلی زود هفته بعد رسید ، دوباره همه جمع شدند
من کلی خودمو آماده کرده بودم که اصلا به روی خودم نیارم ، اما مگه میشه از آدم بدبختی
مثل من یه نقطه ضعف گیر بیارن ولی بهش گیر ندن !!!!!!!!! با وجودیکه سعی کردم اصلا
باهشون هم صحبت نشم ولی اونا هر چند وقت یه بار طوریکه من بشنوم
بهم دیگه می گفتند : اوا ، چی ؟ اوا مـ دونا
بعدشم می خندیدند . من نمیتونم بگم ، نمی تونم براتون تعریف کنم چه حالی شدم ، چقدر
بدبختیمو حس کردم ، چقدر از زنده بودن بیزار شدم و چقدر از بودن بین اونا زجر کشیدم
اون شبم تمام شد ، اما دیگه گریه دردمو دوا نمیکرد ، تصمیم گرفتم هفته بعد که میان ، من
برم بیرون ، خونه نباشم تا اون متلکها و خنده های دامادامونو نشونم ، برای همینم هفته بعد
که رسید کمی زودتر از اینکه اونا بیان خونه من از خونه رفتم بیرون ، برام مهم نبود کجا
برم ، مهم برام این بود که با اونا یه جا نباشم ، رفتم خیابون ، تو این کوچه ، تو اون کوچه ،
این خیابون ، اون خیابون ، توی پارک ، روی نیمکت ، روی چمن نسشتم ولی نمیدونم چرا
وقت نمی گذشت ، خسته می شدم ، از راه رفتن ، از نشستن ، از تنهایی قدم زدن ، تقریبا
کارم شده بود اکثر روزهایی که اونا میان خونمون من برم بیرون ، توگرما ، تو سرما ، حتی
روزهای سرد زمستان که روی نیمکت پارک برف نشسته و زمین یخ زده ، ولی من راحتترم
روی نیکمت برفی بنشینم اما کنار دامادامون ننشینم
اما بعضی وقتها هم مجبور میشم بمونم خونه ، ولی دلمو خوش می کنم که هفته دیگه وقتی
اومدن نمی مونم بازم میرم بیرون ، تا به قدمهای اجباری ادامه بدم
توجه :
مطلب زیر از وبسایت انجمن حمایت از ترنس سکشوالهای ایران گرفته شده
ارزیابی فرد از دیدگاه های جنسی و گرایش جنسی
ارزیابی افراد از دیدگاه جنسی و هویت جنسی
همه افراد بشر از هر جنس و دارای هر گرایشی با هم برابر هستند
از آن روی که بسیاری در ارزیابی جنسی خود با دیگران دچار سختی هستند و دیده شده بسیاری از ترنسکشوال ها، خود نیز با وجود شناخت بسیاری که در مسائل جنسی دارند در ارزیابی جنسی دیگران، دچار دشواری شده و گاهگاه دیده شده که فردی را که ترنس است، غیر ترنس بدانند. برای همین بر آن شدم که به نگارش این چند بندی که در پیش می آید بپردازم
برای ارزیابی افراد از دیدگاه جنسی و هویتی باید موارد بسیاری را به گونه ای جدا از هم، بررسی کرد
جنسیت بیولوژیکی یا فیزیکی فردمراد از جنسیت بیولوژیکی فرد، همان جنسیتی است که پس از زاده شدن، بر پایه آلت تناسلی، روشن می گردد : دختر، پسر یا هرمافرودایت(دارای هر نشانه های جسمانی از هر دو جنس به گونه ای روشن)).(male, female or hermaprodite)
نگاه : در صورتی که هرمافرودایت بودن فرد در زمان زاده شدن تشخیص داده شد نیکو تر آن است که جراحی برای کودک انجام نگیرد تا زمانی که فرد از نگاه هویت جنسی هویتش روشن گردد. شاید با آزمون های ژنتیک(Karyotype Test) به این برسند که این فرد بیشتر زن یا بیشتر مرد است ولی نمی توان معیار تعین جنسیت فرد را این دانست و بایست تا روشن شدن هویت جنسی فرد شکیبا بود. ممکن است هر گونه جراحی ستم درد ناکی برای کودک باشد
هویت جنسی هویت جنسی، ويژه گی درونی فرد است، جدا از جنسیت بیولوژیکی فرد و این به رفتار ها، خواسته ها نوع برخورد با مسائل افراد و … و مجموعه ای از رفتار های روانشناسی و جامعه شناسی فرد باز می گردد. ممکن است هویت جنسی فرد با جنسیت بایولوژیکی هم خوان نباشد، برای نمونه فردی با جسمی ماده دارای هویت جنسی مردانه باشد یا وارانه. این همان چیزی است که ترانسکشوالیزم یا اختلال هویت جنسی می نامیم . فرد در نتیجه چالشهای رفتاریش در جامعه و با دیگران هویت جنسی خود را می شناسد و به این نتیجه می رسد که می خواهد با جراحی تغییر جنسیت سرار زن یا سرار مرد شود . کسی را ترنسکشوال می دانیم که بشدت تمایل به تغییر جنسیت داشته باشد
Carla Antonelli, کارولا آنتونی یکی از ترنسکشوال از اسپانیا تصویر وی از کودکی دوران پیش از جراحی و امروز

تصویر یک ترنسکشوال که از زن به مرد تغیر جنسیت داده و از بدنسازان مشهور جهان است

گرایش جنسی گرایش جنسی آن دست از رفتار ها و خواسته های جنسی فرد، درگزینش فرد دیگر برای رابطه جنسی است. که فرد می تواند دیگر جنس گرا ( گرایش جنسی به جنس مخالف ) ، همجنسگرا ( گرایش جنسی به همجنس ) ، دوجنسگرا ( گرایش جنسی به هر دو جنس )
گرایش جنسی را بايد بر پایه هویت جنسی سنجید نه بر پای جنسیت بیولوژیکی. این یکی از همان مواردی است که نیاز مند آن می شویم که همه این موارد را جدا گانه بسنجیم
چند نمونه می آورم تا این داستان روشن گردد، برای دریافتن نمونه های که می آورم نیاز مند این است که بسیار با دقت به آن نگاه کنیم
نمونه یک : یک فرد با اختلال هویت جنسی ( ترنس سکشوال ) دارای جسمی نر است با هویت جنسی زنانه ، او با این همه گرایش جنسی اش به افرادی است که دارای هویت جنسی زن هستند ، این فرد دگرجنسگرا نیست بلکه همجنسگراست ، با این وجود نمی توان گفت این فرد ترنس سکشوال هم نیست چرا که مایل به تغییر جنسیت است
بیشتر این گونه افراد در سنین بالا تر تغییر جنسیت می دهند چرا که داشتن همزمان دو اختلال؛ هویت جنسی و گرایش جنسی، سردرگمی بسیاری به بار می آورد، شاید شما دیده باشید برخی ازدواج هم کرده باشند و بچه ای هم، داشته باشند و باز به این رسیدند که مایل به تغییر جنسیت هستند. ممکن است یک فرد دارای اختلال هویت جنسی دوجنسگرا باشد و گرایش به داشتن رابطه جنسی با هردو جنس از دیدگاه هویتی را دارا باشد. این از آن دسته مواردی است که شاید یک ترنس سکشوال رابه عنوان یک ترنس سکشوال نگران و شاید خشمگین سازد و بگوید من ترنسکشوال هستم و آنها ترنس واقعی نیستند، اما بد نیست کمی باز تر نگاه کنیم
نمونه دیگر: مردی مايل به رابطه با فردی با هویت جنسی زنانه است که فرد مورد علاقه وی اختلال هویت جنسی دارد و ترنسکشوال است و هنوز عمل نکرده و دارای جسمی مردانه است این فرد همجنسگرا نیست، و دیگر جنسگرا است
نمونه: اگر مردی با هویت جنسی مرد و جسمی نر گرايش به فردی با هویت جنسی مرد باشد، همجنسگرا است این در حالی است که ممکن است مرد مورد نظر یک ترنسکشوال اف تو ام (female-to-male)باشد یعنی فردی که اختلال هویت جنسی دارد و جنسیت جسمی اش ماده و هویت جنسی اش مرد است
هنجار های جنسیهنجار های جنسی شامل پوشش و آرایش و دسته ای از رفتار های جسمی و کلامی است که به جنسیت ويژه مرد یا زن باز میگردد، برای نمونه در جامعه امروزی دامن لباسی زنانه شمرده می گردد، آریش های صورت با مواد رنگی و آرایشی هنجاری زنانه است و این کار در مرد ها نابهنجار شمرده می گردد. همین گونه پوشیدن کت و شلوار و نوعی آرایش مو و … هنجار های مردانه برشمرده می گردد
در دورانی پیش تر یا در برخی اقوام هنجار ها متفاوت دیده می شود برای نمونه پوششی که امروزه آن را زنانه می دانیم را مردان می پوشیدند
این بخش را نیز بايست به گونه ای جدا گانه ارزيابی کرد چرا که ممکن است فردی از این هنجار ها پی روی نکند و این شخص می تواند جز هر کدام از دسته های هویت جنسی و گرایش جنسی باشد، ممکن است یک ترنسکشوال یک ترنسوستایت یا یک همجنسگرا همزمان رفتار های ناهنجار را پیشه کند. و یا رفتاری که از دید مردم در یک فرد ترنسکشوال، ناهنجار دیده شود هنجار باشد
بررسی هنجار های جنسی بايستی بر پایه هویت جنسی صورت گیرد، چون برای نمونه ممکن است فردی با هویت جنسی زنانه و جنسیت بیولوژیکی نرينه، لباس های زنانه بپوشد اين شخص پوششی بهنجار دارد
ولی ممکن است فردی با هویت جنسی مردانه و جمسی مردانه همین رفتار را انجام دهد و این فرد گرايشی نابهنجار دارد
افرادی که دچار اختلال گرايش نابهنجار جنسی هستند را ترنسوستايت می نامند (transvestite)
نگاه : ترنسوسایتیسم
تنها به لباس و آرایش فرد باز نمی گردد و ممکن است در بر گیرنده یک سری رفتارهای مربوط به جنس مخالف نیز باشد ، ولی با این همه فرد دارای اختلال ترنسوستایتیسم ، ترنس سکشوال نامیده نمی شود ، چرا که این فرد تنها با گزینشهای نابهنجار خود به رضایت خود دست می یابد ممکن است یک فرد ترنسوستایت تنها به دیگر پوشی ، آرایش بسنده کند این افراد را دیگر پوش یا مبدل پوش گویند ، و این افراد را دارای اختلال هنجاری می شماریم ، و این فرد اختلال هویتی یا ترنس سکشوالی ندارد . ترنسوستایت ها افرادی خلاق و هنرمند هستند و اجتماعی ، می توانند بازاریاب ، هنرمند ، هنرپیشه و خواننده های بسیار خوبی شوند . ممکن است این فرد برای سینه خود جراحی بزرگ کردن سینه انجام دهد
یک همجنسگرای دیگر پوش
RuPaul - a famous drag performer

(transgender)
ترنسجندرها این مرحله ای است که شخص بین ترنسکشوالیزم و ترنسوستایتیسم میانه باشد و در نهايت هورمون درمانی و جراحی های کوچک زيبایی مانند سينه و ليزر صورت و جراحی های از اين دست وی را خرسند سازد و در نهایت هرگز دست به جراحی نزندگرایش ويژه در رابطه جنسی
گرايش ويژه یا فتیش گرايشی است که برای ارضای جنسی بکار گرفته می شود و این به رفتار ها و کار ها باز می گردد که فرد در زمان رابطه جنسی آن را بکار می گیرد. سنجش این دست گرایش ها در همه افراد آسان نیست ولی در برخی افراد بگونه ای خاص و نا بهنجار خود را نشان می دهد ولی همه آنها را نمی توان انحراف جنسی خواند
برای نمونه فتیش و گرایش ويژه در رابطه برقرار کردن، با عضوی خاص از خود یا فرد مقابل مانند گرایش به رابطه جنسی یا تمایل به ارضای جنسی از راه های غیر عادی مانند ارضای جنسی از پشت در مردان باشد
توجه :
پاراگراف زیر را که قرمز نوشته شده خودم به متن اضافه کردم . زیرا گوشه دیگری از حقیقت رفتارهای جنسی افراد که به جنسیت و هویت جنسی و گرایش جنسی افراد ربطی ندارد بلکه فقط نوعی از رفتار جنسی بشر است
البته در اینجا باید این نکته را بیان نمود که در رفتارهای جنسی فارغ از اینکه فرد دارای چه گرایش جنسی می تواند باشد ، افراد دارای سلایق و کسب لذت جنسی بر اساس نیازها و سلیقه های رفتاری جنسی خود می باشند ، و این مورد نیز به جنسیت فرد و نوع اختلال فرد چه اختلال هویت جنسی و گرایش جنسی به همجنس بستگی ندارد ، کما اینکه رفتارهای جنسی متنوعی در بین زنان و مردان دگرجسنگرا وجود دارد و طبق سلیقه و خواسته جنسی خودشان بروز می کند ، مانند همان رابطه جنسی از مقعد که هم بین زنان می باشد و هم بین مردان ، و بین تمامی گرایشات جنسی چه دگرجنسگرا ، چه همجنسگرا ، و حتی در ترنس سکشوالها نیز ممکن است این سلیقه رفتاری جنسی موجود باشد ، که هیچ رابطه ای با اختلال یا انحراف جنسی ندارد . برای مثال بسیاری زنان دگرجنسگرا هستند که ازرابطه جنسی از نوع مقعدی لذت می برند ، در حالیکه نه اختلال هویت جنسی دارند و نه همجنسگرا هستند ، دراینجا دیده می شود که چنین رفتار جنسی هیچ ربطی به هویت جنسی و گرایش جنسی فرد ندارد بلکه فقط خواسته و نیاز جنسی و سلیقه و نوع لذت جنسی را نشان میدهد که هر فردی بنابر نوع سلیقه و خواسته جنسی خود رفتار می کند و اینگونه نیست که تصور شود رابطه جنسی مقعدی فقط بین همجنسگرایان مرد وجود دارد ، حتی بین همجنسگرایان زن که هیچ گونه تمایلی به ارتباط جنسی با یک مرد را ندارند دیده می شود که اصلا رابطه جنسی مقعدی وجود ندارد اما در یک زن دگرجنسگرا که تمایل شدید به ارتباط با یک مرد دارد این سلیقه و میل جنسی دیده می شود که از طریق مقعدی با یک مرد رابطه جنسی داشته باشد
برای نمونه مردی با هویت جنسی مردانه و جسمی نرینه مایل به رابطه با فردی با هویت جنسی زنانه است.با این همه، هم زمان دوست دارد که از سمت پشت، رابطه جنسی، داشته باشد. و از ناحيه مقعد تحریک جنسی گردد ممکن است این فرد ناچار، دست به رابطه با همجنس خود بزند و این رابطه را نیز بیازماید ولی خرسند نمی گردد، ولی با این همه همجنسگرا یا دوجنسگرا نباشد. برخی از این افراد از همبستر زن (پارتنر) خود می خواهند که از ابزار های جنسی برای این کار بهره بگیرد. این فرد نه دارای اختلال هویت جنسی است نه دارای اختلال گرایش جنسی ( همجنس گرایی یا دوجنس گرایی )این افراد در یافتن هم بستر خود بسیار دچار مشکل هستند چرا که باید کسی را بیابند که آنها را در این زمینه درک کند
نمونه دیگر فردی است که تمایل به استفاده از ابزار ها و پوشش های خاص در سکس دارد. می توان گفت گاه این نوع اختلال ها آمیخته با اختلال های هنجاری می گردد و گاه نیز بگونه ای جداگانه ارزیابی می گردد.
کنجکاوی جنسی
این نگاه دربرگیرنده همه افراد است و ممکن است از آگاه سازی دیگران از این کار شرم داشته باشند، در حد کم و گسترده در همه افراد وجود دارد و ممکن است از کشف و جستجو در دانش دیگران و پرسش در باره مسائل جنسی باشد و نیز می تواند همراه با کنجکاوی جنسی در حد دیدن فیلم،عکس و یا خواندن مطالب سکسی باشد ولی در انواع پیشرفته ممکن است فردی دست به تجربه های جنسی که با هویت و گرایشش مربوط نیست بزند
این افراد را کنجکاو جنسی می نامند: ممکن است یک کنجکاو جنسی که دگرجنسگرا است دست به تجربه همجنسگرایانه بزند ممکن است این فرد همزمان جزئی از گروهای اختلال هویت جنسی نیز بشمار رود، ممکن است یک فرد ترنسکشوال با وجود نارضایتی از ارگان جنسی خود برای کنجکاوی خود ارضایی را نیز تجربه کند و شاید به آن به عنوان راه حلی برای دست یافتن به درمان خود نگاه کند(نمونه این داستان را از یک ترنس شنیده ام و خودم سخت درگیری ذهنی در کشف چرای آن داشتم) ، ممکن است یک فرد مبدل پوشی را تنها برای کنجکاوی یا سـ کـ سی خشن را برای کنجکاوی تجربه کند ولی اگر فردی دچار کنجکاوی پیشرفته جنسی باشد، دست به تجربه های زیاد و پیچیده ای می زند. در هر گونه باید به حریم خصوصی همه افراد در این زمینه احترام گذاشت و آنها را آزرده خاطر نساخت
نگاه : دیگرپوشی می تواند گاه تنها یک تفریح و کنجکاوی باشد
نگاه : فردی که دارای اختلال هويت جنسی است خود را دارای هويت جنسی مخالف با جنسيت بيولوژيکی خود می داند و مايل است که عضو جنسی خود را تغيير داده و سراسر زن یا مرد باشد
نگاه : افراد از نگاه جنسی می توانند دارای گرایش ها و اختلال های گوناگون باشند و همزمان چند اختلال را همراه هم داشته باشند، برای همین همه را نمی توان با خود مقايسه کرد و یا گروه یا دسته ویژه ای بررسی و مقایسه کرد
نگاه کلی :
همه کسانی که به گونه ای رفتاری نا بهنجار از خود نشان می دهند و خود را خواسته یا ناخواسته ترنسکشوال یا همجنسگرا و…. می شمارند چه اين یک میل دوره ای و کوتاه مدت باشد و یا یک گرايش درست باشد. از نوعی اختلال و درگیری هويتی رنج می برند و باید گرايش و حس و حالشان را گرامی داشت وبا آنها با مهربانی برخورد کرد و پذیرفت و دانست که بیشتر این اختلال ها تغییر ناپذیر هستند ممکن است فردی از نگاه اختلالی در یک بخش میانه باشد. در هر حال نباید از وی انتظار رفتاری مناسب با هنجار های جامعه و خواسته های خانوادگی، زندگی بر اساس جنسیت فیزیکی، ازدواج و... را داشت. اگر فرد ترنسکشوال بود باید با جراحی بتواند به آرامش برسد و اگر همجنسگرا باید بتواند همجنس خود را به عنوان شریک زندگی داشته باشد. در این زمینه هر کسی دارای حقوق فردی است و هیچ کس حتی پدر و مادر فرد نبایستی ادعای داشتن حقی را در این زمینه داشته باشندبایست، از رفتار های مخالف و خشن با همه این افراد، دوری کرد چرا که خود موجب پرخاشگری و رنجش های بیشتر و گاگاه گزينش های نادرست فرد می گردد. بلکه بايد به اين افراد کمک کرد تا به آرامش روحی برسند و مسيری را که می خواهد به پیمایند، آسوده بيازمايد و در آن به آرامی گام نهد تا ببيند چه چيزی برای وی بهترين است
برای همین هم هست که بهتر است که فردی که دچار اختلال جنسی است. از همان پیش از جراحی پوشش جنسیت انتخابیش را بیازماید و پس از زمانی به جراحی اقدام کند. و این گام نهادن آرام است برای کم تر خطر کردن
هر فردی دارای هر گرايش و ميلی هرچند خوشايد ما نباشد بايد، توسط خود و ديگران پذيرفته شود که يک انسان است که از يک نوعی اختلال رنج می برد و برای رهايی و يا جستن راهی برای آرامش خود گام بردارد
پس نبايد به این انديشه که او يک ترنسکشوال نيست و در اشتباه است یا … وی را رنج داد حتی اگر نادانسته خود را ترنس بشمارد، چرا که این خود نشان می دهد وی دارای اختلالی است
نگاه : ممکن است یک ترنسکشوال در گزينش هنجار های پوششی و آرايشی شيوه ای نابهنجار یا ميانه را گزينش کند. يا این شيوه وی با ديگر ترنسکشوالها هماهنگ نباشد و از دید آنها نابهنجار آید. این می تواند به نوع تربيت خانوادگی فرد و هنجار های درون خانوادگی بازگردد و سلیقه فردی باز گردد برای نمونه ممکن است یک ترنسکشوال با هویت جنسی زنانه چنان هم آرايش زنانه و لباس های رنگا رنگ را دوست نداشته باشد
نگاه : ممکن است یک ترنسکشوال بر اثر فشار های خانواده چه در پیش از جراحی و چه پس از آن ناچار به گزينش پوششی نابهنجار و نابرابر با هویت جنسی خود گردد
نگاه : اختلال ترنسوسايتيسم بيشتر در ميان مردان ديده می شود، و بيشتر همراه با رفتار ها پوشش و آرايش های می تواد باشد که بسيار فراتر و افراطی تر از اندازه نرمال در جنس مخالفشان باشد. برای نمونه پوشیدن لباس های سـ کـ سی ویژه همانند پالتو و شال خز، آرايش تيره و پر رنگ، رفتار و سخن گفتنی غير عادی و فرا رفته که در زبان کوچه آنها را به نام های مسخره می نامند که خود این از کوتاه فکری مردمان است… . اين اختلال بيشتر همراه با رفتار های جنسی است و فرد را از نظر رابطه جنسی بيشتر خرسند می سازد ممکن است یک فرد ترنسوسايت همجنسگرا، دوجنسگرا و نيز دگر جنسگرا باشد. ممکن است این نابهنجاری را تنها در فضای سـ کـ س جستجو کند یا که در جمع های کوچک یا کلوپ های ويژه و يا که مايل به ادامه اين گرايش در فضا های عمومی تر باشد. این گرايش در مردان بيشتر جنسی و در زنان بيشتر سليقه ای یا اجتماعی است
نگاه : زنان بسياری نيز هستند که دارای هویت جنسی زنانه هستند ولی پوشش های مردانه را می پسندند. اين رفتار بيشتر برای دست یابی به يک اندریافت و حس اجتماعی برای دريافت آن دسته از احساست که زنان سرخورده در درون مردان می جويند باشد يا که به گرايش های جنسی فرد باز گردد
نگاه : ممکن است فردی همجنس گرا اختلال ديگر پوشی داشته باشد ولی این فرد را نبايست جزو دسته ترنسکشوال ها دانست. افراد همجنسگرا ازجنسيت فيزيکی خود راضی هستند و هيچگاه تمايل به تغيير جنسيت ندارند .
فراموش نکنيم با همه افراد با هر نوع گرايش و اختلالی دوست و مهربان باشيم همه افراد بشر با هم برابر هستند. ما ترنسکشوال ها هم بايد با همه کسانی که از اختلالی رنج می برند هرچند ما آنها را از خود ندانيم نبايست ديگر سازی کنيم و آنها را با رفتار های خود برنجانيم
پس ما خواستار آزادی هستيم برای همه : ترنسکشوالها، همجنسگراها، ترنسوسايت ها، دگر پوش ها و آزادی برای همه افراد بشر با هر نوع اختلال گرايش یا فتيش خاصی که باشند. به پيروان اديان هم بايد گفت اگر اديان برای مهر ورزی و انسان دوستی و انسان گرایی هستند پس بايد اين آزادی ها را نيز گرامی دارند
سخن کوتاه به روانپزشکان و درمانگرانی که با افراد ترنسکشوال کار می کنند
باید همه موارد بالا را درنظر بگیرند و با پرسشهای نادرست مانند این که آیا تو خود ارضایی می کنی؟ آیا به عنوان کسی با جسمی مردانه مایل به رابطه با دختر ها نبوده ای؟ یا آیا هیچ گاه نشده دوست داشته باشی مانند پسرها موهایت را کوتاه کنی؟ اندازه دسنگاه تناسلیت را دوست داری ؟ این گونه پرسشها برای نشان دادن اینکه این فرد ترنسکشوال است یا خیر، بی فایده و نادرست است و بکارگیری این گونه پرسشها خود می تواند موجب ناراحتی و افسردگی بیشتر یک بیمار ترنسکشوال گردد
از دیگر پرسشهای بی معنی و ناگاهانه این است که از یک ترنسکشوال می پرسند چه زمانی به اختلال هویت جنسی خود پی بردی این در حالی است که هر فردی در به چالش کشیده شدن در رابطه با دیگر انسانها از همان نخست زاده شدن قرار میگیرد و کم کم خود را و نیاز و هویت خود را باز می شناسد و ممکن است در نتیجه هر رابطه ای به نوع اختلال خود نیز پی ببرد ولی این که از کی تو دختر شدی یا پسر شدی پرسشی است نادرست چرا که یک ترنس همان هویتی را دارد که از نخست زاده شدنش داشته تنها زمان به او کمک کرده تا کم کم به شناختی درست از خود دست یابد
بلکه بایستی بیشتر و ریزبینانه تر مسائل هویتی را درنظر بگیرند یک ترنس می تواند همزمان اختلال هوموسکشوالی ( همجنسگرایی ) داشته باشد ولی نمی تواند آن را بیان کند چرا که متهم به این می گردد که تو ترنسکشوال نیستی در عین حال این گونه پرسش ها می تواند خود آورنده تنش و سردرگمی تازه ای بشود
سپاس از شما، با ديدگاه های خود مرا در بهتر کردن اين جستار ياری کنيد
کمينه مهر همه هموندان و خوانندگان
نوشته از ایران بانو (دیا) بر گرفته شده از وبسایت انجمن حمایت از ترنس سکشوالهای ایران
جـــو جـــه اردک زشــت
بچه که بودم کارتون جوجه اردک زشت رو خیلی دوست داشتم ، حتی الان که بزرگ شدم
هنوزم دوستش دارم اگر بدونم که قراره از برنامه کودکان پخش بشه میشینم و سراسر چشم
و گوش می شوم تا به کارتون افسانه ای جوجه اردک زشت نگاه کنم ، و با آن جوجه زشت
و سیاه کارتون لحظه ای همدردی کنم
بچه که بودم به چشم یه بچه به آن جوجه اردک نگاه می کردم ، اما حالا به چشم یک ستاره
بزرگ که شدم ، هر وقت که به یاد جوجه اردک زشت می افتادم ، ناخودآگاه خودم را
می دیدم ، انگار اون جوجه بینوای تنها که بخاطر سیاه بودن پرهایش ، همه بهش می گفتند
جوجه اردک زشت ، من بودم . جوجه ای که بین اون همه جوجه های زیبا ، که با پرهای
سفید و قشنگ دلربایی می کردند ، بخاطر پرهای سیاهش جایی برای بودن نداشت و هیچ کس
قادر به دیدن سفیدی روح درونش نبود
اما زمان گذشت ، جوجه های زیبای سفید بزرگ شدند و آن طراوت و زیبایی جوجه
بودنشان را از دست دادن و به یک اردک بالغ تبدیل شدند ، و همان جوجه کوچک زشت
سیاه به قویی افسانه ای با پرهای سفید حریر مانندش تبدیل شد
قویی زیبا ، قویی سفید ، قویی دلربا
همه چشمها به سویش خیره شد ، همه دهانها حیرت زده باز شد
باور کردنی نبود ، مثل یه معجزه بود ، چون همان جوجه اردک زشت امروز یک قوی
بالغ و زیبا شده بود
آری ، این داستان را شبهای زیادی برای خودم یاد آوری کردم ، همیشه به خودم دلداری
دادم که تو هم همان جوجه اردک زشتی که هنوز زمان دیدن روح درونت نشده ، اما یه
روزی همه چشمها به تو خیره خواهد شد ، همه زبانها تو را خواهد گفت
شاید آنروز همه دوستت داشته باشند ، شاید آنروز همه قبولت داشته باشند
شاید آنروز همه عاشقت شوند
چـگــونــــه مـی تـوانـسـتــــم
آنروزیکه تو داماد شدی ، لباس دامادی به تن کردی
آنروزیکه تو غرق در رویایت شدی ، و مست از دیدار عروست شدی
من دیوانه شدم ، در آتش عشق تو پروانه شدم
اما نه بگذار راست بگویم که من ، با مرگ همخوابه شدم
می دانم ، آنروز دوست داشتی که من ، در کنارت باشم ، شاهـد عـقـد و نکاحت باشم
دوست داشتی در جشن عروسیت حضور داشته باشم ، و شاهـد بهترین روز زندگیت باشم
دوستداشتی برایت دست بزنم ، هلهـله شادی فریاد بزنم
دوستداشتی که منم مثل بیقه ، شادی کنم ، و از ته دل برایت رقاصی کنم
می دانم ، می دانم که خیلی چیزها دوست داشتی ، اما چگونه می توانستم ؟
من مهمان تو نبودم ، من یه دوست معمولی تو نبودم
و باز بگذار راست راست بگویم ، من حتی از دامادی تو دلشادم نبودم
چون من عاشق تو بودم .........می فهمی ........عاشق تو بودم
عاشقی که چشم دیدن رقیبش را نداشت ، عاشقی که دل شنیدن هلهـله های شادی را نداشت
عاشقی که حتی چشم دیدن لباس دامادیت را نداشت
عاشقی که حتی قدرت درک فرق بین حسادت با عشق را نداشت
حالا هر چه دلت می خواهد به من بگو ، بگو حسود بودی ، بگو از حسادت مست بودی
اما انصاف داشته باش ، و این را هم بگو : که یه عاشـق بودی
آخر چگونه می توانستم ، در برابر عشقم ، حسود نباشم ؟
چگونه می توانستم در جشن عروسی عشق خودم حضور داشته باشم ؟
نمی توانستم ، نمی توانستم چون تو برای من یه دوست معمولی نبودی
تو عشق من بودی
چگونه دلت می آمد که آنروز ، دلم را ، عشقم را ، در مقابل چشمانت قربانی کنم ؟
من نتوانستم آنروز را ببینم ، چون یه عاشق بودم
قـصد مــاندن نــدارم
دیگر چه فرقی می کند ، چه کسی به تو می گوید عزیزم ، چه کسی به تو می گوید عشقـم
چه کسی صبحها ، وقتی از خانه می روی بدرقه ات می کند و آرام می گوید : خدانگهدار
چه کسی دم غروب ، منتظرت می نشیند تا برگردی ، تا در خانه ات را باز کند
و عاشقانه به تو بگوید : سلام
چه کسی برایت چایی می ریزد ، چه کسی سفره عشق دلش را برایت پهن می کند
چه کسی غبار گرفته بر دلت را جارو می زند ، و به جای من برایت اشکهای عاشقانه می ریزد
دیگر چه فرقی می کند
وقتی که من قصد ماندن ندارم
می دانم چه کسی ، همان کسی که من آرزوی بودن به جایش را داشتم
همان کسی که پیراهن سفید عروس را بر تن کرد و در نگاه عاشقانه ات عاشقی را با تو افسانه کرد
همان کسی که با تو پیوند دیرینه عشق بست و منرا روانه بی کسی کرد
و بی آنکه بداند و بدانی رویای منرا بر سرم خراب کرد ، عشق منرا زنده زنده به گور کرد
چه بگویم وقتی که حق با او است و حق الهی تو همان او است
می دانم امیر ، همه چیز را می دانم
من کجا ، او کجا
او یک زن زیبا ، یک پری از جنس حوری ، یک دختر واقعی
من اما ، یک زن زشت ، یک حقیقت تلخ سرنوشت ، و یک دختر خیالی
امیرم ، امیر نازنیینم تو حق داشتی بروی
با آن دختر زیبا روی قصه هایت عاشقی کنی ، تو حق داشتی بروی تا چشمانت را بستر نگاه او کنی
شب و روزت را ، دارو ندارت را ، با او تقسیم کنی
زیر نور ستاره ها ، و در آغوش یک ستاره واقعی ، ستاره ها را تماشا کنی و ستاره عشقتان را پیدا کنی
و من ستاره خیالی ، حق دلم بود تا به یادت زاری کنم ، گریه هایم را بدرقه عشقت کنم
حق دلم بود تا عاشقی را در رویاهایم جستجو کنم ، و تو را ، از دور با چشمان اشکبارم تماشا کنم
آری من کجا ، او کجا
من که لطافت برگهای بهاری را ندارم
من که چشمهای زیبای حوریان را ندارم ، منکه شکوه اندام پریان دریایی را ندارم
می دانم امیر دلم ، امیر نازنیینم ، امیر یکی یک دانه ام ، همه چیز را می دانم
اما تو هم بدان
من قصد ماندن ندارم
اما تو بمان ، چون زندگی مال تو هست و مال او
اما من خیلی وقت است قصد رفتن دارم ، چون در این دنیا برای بودن بهانه ای ندارم
یادت باشد ، وقتی به ستاره ها نگاه می کنی ، به دنبال منم بگرد ، شاید از آن دور دورها من را هم ببینی
در آسمان ، در کنار ستاره بخت خودت و او
شاید ، یه ستاره آزاد و رها دیدی ، که با تمام وجودش برای عشق تو و رویاهای عاشقانه تو می درخشد
تا شبهای عاشقی تو را با نور خودش نور افشانی کند
امیر ، خیلی خسته شده ام ، خیلی
می خواهم دیگر ستاره زمینی نباشم ، می خواهم یک ستاره آسمانی بشوم
امیر ، من دیگر قصد ماندن ندارم
اما تو خوش باش
خوش
بـیـا بـبــیـن ... ... ...
یادت هست ، آنروزیکه ، لرزان از بیان راز دلم بودم ، آنروزیکه گریان از رفتن برای همیشه بودم
بهت گفتم : بعد از تو با رویاهایم زندگی می کنم
یادت هست ، آنروز در مقابل چشمان حیرت زده ات ، نشستم ، و با اشک گفتم : من یه دخترم
یادم هست ، تو گیج شدی ، محو حرفهای بیگانه من شدی ، و سرانجام همراه با من سراسر اشک شدی
من ادامه دادم ، من ستاره هستم ، من عاشق تو هستم
تو اما گفتی : آخر چگونه ؟ آخر چرا اینگونه ؟
برای من چه فرقی می کرد چگونه ، وقتی داشتی می رفتی ، وقتی داشتی با عروس دلت پیمان می بستی
من نیز رفتم ، اما گفتم که چرا رفتم ، گفتم که بخاطر عاشقی رفتم ، اما ایکاش
کاش همان روز می فهمیدی که دلم می خواست مرا با خود ببری ، به آنسوی نبایدها ، به آنسوی مانع ها
کاش همان روز می فهمیدی که دلم می خواست من عروس شبت شـوم ، من کنیز روزت شـوم
کاش همان روز می فهمیدی که دلم می خواست با تو آزاد شـوم ، رها شـوم
کاش همان روز می فهمیدی که من بی تو شاید
ب م ی ر م
و حالا ، بیا ببین که این گوشه نشسته ام ، تا زودتر بمیرم
و حالا از بین رویاهایم ، فقط یک رویا دارم
که زودتر بمیرم
زودتر
بــرگــرد
برگرد ، تا نـرفته ام
برگرد ، تا سر همان کوچه آشنا ، مثل همیشه منتظر نشسته ام
برگرد تا این حسرت دیرینه ، مرا با خود نبرده است ، دلم را تباه این غم نکرده است
برگرد تا چشمانم سوی دیدار دارند ، تا دستانم شوق التماس دارند
برگرد تا ستارگان چشمانم نور تابیدن دارند
مگر چه می شود ، که برگردی ؟
نگفتی چه میکنم ؟ نگفتی چگونه تحمل می کنم ؟
نگفتی برگردی تا دستان سردم را بگیری ؟ برگردی تا چشمان همیشه خیسم را پاک کنی ؟
نگفتی برگردی ، یه حالی از این دل بی حالم بگیری ؟
نگفتی بی تو تحمل ندارم ، سالهای باقی را بی تو چگونه می گذرانم ؟
برگرد ، برگرد تا کنارت ستاره ها را تماشا کنم
برگرد تا اینبار در آغوش مهربانت راز دلم را فاش کنم
تا هستم ، برگرد
تا ستاره دلم را در آغوشت درخشان کنم
برگرد ، تا هستم ، برگرد
برگرد
دیــــوار
همه آدما یه وقتهایی تو راه زندگی با یه دیوار روبرو میشن ، یه وقتهایی دیوار اونقدر کوتاهه که خیلی راحت پاشونو میزارن اونورش و از دیوار رد میشن ، یه وقتهایی دیوار یه کمی بلنده ، تنهایی نمی تونن ازش رد بشن ، حتما باید یکی بهشون کمک کنه ، یا یکی اونارو بزاره رو شونه هاشو اونارو بفرسته اونور دیوار ، یا یه وقتهایی مجبور میشن از نردبان های خیلی بلند استفاده کنن تا بالاخره برن اونور دیوار
اما یه وقتهایی هم ، یه کسایی برای همیشه میمونن پشت دیوار ، حتی همه دوستاشون جمع میشن تا بهشون کمک کنن تا بتونن اونارو با خودشون ببرن اونور دیوار ، ولی خوب دیوار اونا اونقدر بلنده که از دست دوستاشونم کاری بر نمیاد
مـنم خیلی دلم می خواست برم اونور دیوار ، دلم می خواست اونور دیوارو میدیدم
اما دیوار روبروی من اونقدر بلنده که اصلا نمیتونم سرشو ببینم ، فکر کنم تا آسمون بلندی داره ، چند بارم خودمو محکم کوبوندم به دیوار ، ولی خوب افتادم زمین ، بعدش فهمیدم فایده نداره ، تصمیم گرفتم اونقدر بشینم همینجا پشت دیوار ، شاید یه روزی یه طوفانی بشه و دیوار خودش خراب بشه ، اونوقت مـنم بتونم برم اونور دیوار
بعضی وقتها ، چند نفری رو هم می بینم که خودشونو هی محکم می کوبونن به دیوار ، ولی اوناهم مثل من می افتن زمین ، بعدش می بینم که اوناهم بساطشونو همونجا پشت دیوار پهن میکن و مثل من منتظر میشینن ، پشت دیوار
بعضی وقتها ، از اونور دیوار صداهای قشنگ می شنویم ، صدای زندگی ، صدای تولد ، صدای عشق
اما ، ماها پشت دیوار صدایی ازمون در نمیاد ، پشت دیوار همه ساکت نشستیم
یکی گریه میکنه ، یکی دعا میخونه ، یکی به اون یکی دلداری میده ، یکی باسه همه شعر میخونه ، شعر امیدواری ، یکی نقشه میکشه چجوری بریم اونور دیوار ، یکی میگه بیکار نشینید یه کاری بکنید
یکی میگه من دیگه طاقت ندارم ، فکر نکنم عمرم به دیدن اونور دیوار کفاف بده ، یکی میگه تروخدا نگو من هنوز جونم ، سنی ندارم میخوام اونور دیوارو ببینم ، یکی میگه من عشقم اونور دیواره بخاطر خدا کمکم کنید
یکی میگه ، من مریضم دیگه از دست و پا افتادم شما برید ، من براتون دعا میکنم
آخرش همه جمع میشیم دور هم ، دستامونو بهم میدیم ، و با هم دعا می خونیم و بلند بلند میگیم :
خــــدا جــــون ، دیــــوارو خــــراب کـــــن
تـقدیم به هـمه دوستان ترنس عزیزم :
پریسا جون ، بوسه جون ، دلارام جون ، مونا جون ، شیوا جون ، نیلوفر جون
متین جون ، سوزان جون
علی جان ، امید جان ، سینا جان ، آرمان جان ، فریاد جان
و همه ترنسهای عزیز دنیا
( ستـــاره )
بـه خـاطر عـاشـقی بـود
خودمم نمی دونم چی شد که بهت گفتم بری ، خودمم نفهمیدم که چی شد ازت خواستم فراموشم کنی ، با وجودیکه مثل روز برام روشن بود ، با وجود اینکه میدونستم بی تو حتی همون لحظه های دوستی ، اما برای من لحظه های عاشقی تموم میشن ، و من ستاره ای که از نور عشق تو روشن شده بودم دوباره تاریک تاریک می شم
تا تو بودی منم ستاره بودم ، یه ستاره تو آسمون عاشقی ، و با بودن تو در رویاهای همیشگی عاشقی کردم ، عشق رو تمرین کردم ، و اگر بدانی چه عاشقانه شبها به یادت گریه کردم ، اما وقتی رفتی ، منم رفتم به همون دنیای ویرانگی به همان عالم دیوانگی ، وقتی رفتی ، من باز به دوران بچگی هایم رفتم ، به همان کابوسهای سنگین ، به همان بختکهای غمگین
یادت هست وقتی بودی چه دلشاد بودم ، با لبخند آشتی بودم و با اشک قهر قهر بودم
یادت هست وقتی بودی ، با تو همراه بودم و در خانه تو انگار همخانه بودم
اما می دانم یادت نیست که وقتی بودی عاشقت بودم ، چون عاشقی راز دلم بود که از تو قایـم کرده بودم
آه امـیـر ، کـجـایـی ؟
کجایی تا بگویم هـنـوزم عـاشـقـتـم
کجایی تا بگویم دلتنگ اون روزهای با تو بودنم ، اون روزهایی که تنها روزهای طلایی دلم بود ، تنها روزهای احساس خوشی بود ، چون اون روزها چشمانم با نگاه چشمانت آشنا بود و برای من سراسر عاشقی بود
اما وقتی خبر رفتنت را شنیدم ، خبر عشق و عاشقی با دیگری را شنیدم ، به خود گفتم من هم باید بروم ، من هم باید از دنیای تو بروم ، از زندگیت ، چون ، چون ، توان ماندن نداشتم ، چون چشم دیدن نداشتم ، شاید بگویی بخاطر حـسـد بود ، اما نه بخاطر راز دلم بود ، بخاطر عاشقی بود
آه امـیـر کـجـایـی ؟
اگر بدانی این روزها چقدر به دستانت نیاز دارم ، اگر بدانی این روزها چقدر به وجودت نیاز دارم
و اگر بدانی ، این روزها چـقـدر به فکر اون روزهایم
نمی دانم کجایی ؟ اما با همین دل عاشقم ، با همین دل بی دلم ، با همین حال زارم برات دعا می کنم
دعا می کنم هر جا هستی ، با هر که هستی ، دلشاد باشی ، و عاشق
عاشق همانی که دوستش داری ، کنارش بمانی و هر گز جدایی را مثل من تجربه نکنی ، چون من نیز عاشقی را می دانم اما از عاشقی و عشق ورزی سهمی ندارم ، اما برای تو که عاشقی سهم دلت است ، و دلی دیگر معشوق دلت هست دعا می کنم تا همیشه عاشق بمانی و عاشقی را معنا کنی
مـنم همین جا می مانم به تماشای دلهای عاشق ، و با دختر درونم برایت دعا می کنم
خـــدایـــا چــــه کـســـی ... ... ؟
خداوند فرموده : شما را جفت آفریدیم تا در کنار هم آرام گیرید
اما همیشه این سوال در ذهنم بود که زوج من چه کسی است ؟
چه کسی همان جفت من است که خداوند وعده آرامش در کنار او را به من داده ؟
چه کسی معنای روح مرا می فهمد ؟
چه کسی قلب مرا ماًمن عشق خود می داند ؟
چه کسی قلب خود را پناهگاه عشق و قلب من می داند ؟
و چه کسی عشق مرا باور می کند ؟
-------------------------------------------------------------------------------
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر ..................................حرف تنهایی قدیمی
زندون تن و رها کن ......................................اما تلخ و سینه سوزه
ای پرنده پر بگیر ..........................................اولین و آخرین حرف
................................................................حرف هر روزه و هنوزه
اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن .................................تنهایی شاید یه راهه
اون ور روزای تاریک ..................................راهیه تا بی نهایت
پشت نیم شبای روشن ...................................قصه همیشه تکرار
...............................................................هجرت و هجرت و هجرت
برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید ...................................اما تو این راه که همراه
برای لمس تن عشق ...................................جز هجوم خار و خس نیست
کسی باید باشه باید .....................................کسی شاید باشه شاید
..............................................................که دستاش قفس نیست
که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره ..................................قلب تو قلب پرنده
برای دلواپسی هات ..................................پوستت اما پوست شیر
واسه سادگیت بمیره .................................زندون تن و رها کن
...........................................................ای پرنده پر بگیر
( با تشکر فراوان از دوست عزیزم هـوتن جان )
سـتاره
رویای دیدار صمیمانه
مثل هر شب چند لحظه ای بر روی تختم می نشینم ، لحظه ای دیگر روی صندلی ، لحظه ای دیگر روی زمین ، اون گوشه ، کنج صمیمی دیوار اتاق ، اتاقی که حکم بهشت منرا دارد ، تنها فضایی که منرا میشناسد ، احساساتم را ، نیازم و همه رمز و رازم را همچون رازداری با وفا در خود حفظ کرده است
دیگر با چشمانم کاری ندارم ، چشمانم را آزاد آزاد گذاشته ام که ببارند یا به نقطه های افسانه ای رنگارنگشان خیره شوند
اما در ذهنم داستانها ، حکایتها دارم ، داستانی که امشب رهایم نمی کند ، داستان رویای دیدار صمیمانه کسانی است که روزگاری به دنبالم افتادند و در عالم بچگانه خود هو هو کنان صدایم زدند ، دیدار صمیمانه آقای مغازه دار محله که بعد از خریدم و خروج از مغازه صدای خنده های آرام اما دردناکش را همراه با چند مشتری دیگر شنیدم ، دیدار مردهای باوقار نشسته بر صندلیهای اتوبوس ، یا راننده تاکسی
خودمم نمیدونم چرا امشب به یاد آنها افتادم ؟ چرا دلم می خواهد همه آنها را ببینم ؟
بخصوص همشاگردیهای بی گناهم را که بخاطر کوچکی و بی خبری از عالم آدم بزرگا ، بچگانه اما صادقانه صدایم زدند ، شاید الان آنها مرا درک کرده اند ، چون بزرگ شده اند و با دنیای آدم بزرگا آشنا شده اند ، با دنیای حقایق ، دنیای گونه گونه بودن مخلوقات ، و همینطور با دنیای زیبای احساس و عاطفه ، و قدرت ادراک
آره ، مطمئنم ، که آن همشاگردیهایم اگر امروز مرا پیدا کنند ، مرا گوش کنند ، حتما مرا باور می کنند و آن وقت به جای هو هو های بچگانه ، فریاد هورا هوراهای بزرگانه و صمیمانه خود را دوستانه به روحم می بخشند
و اگر آن مردان سنگین و رنگین نشسته بر صندلیهای اتوبوس مرا کنار خودشان بنشانند و به رازهای نهفته دلم گوش دهند ، حتما به جای آن نگاه های متعجب خود به من ، نگاه ها و دیدگاه های خاموش و بسته خود را روشن و باز می کنند و با نگاه به من ، نگاه های هنوز خفته در بستر جهل و بی خبری را بیدار می کنند
نمی دانم چرا امشب داستان رویای شنیدن هورا هوراهای دوستانه را آرزو کردم
رویای آشتی عواطف و احساسات رنگارنگ
رویای بیداری نگاه های مردم
و . رویای باور حقایق
با با جون ، کجایی ؟
بابا جون کجایی ؟ بابا جونم ، چرا دیگه مثل هر شب خونه نمیایی ؟
بابا جون ، دلم گرفته ، بغض امونم نمیده بابا
بابا ، دلم بد جوری گرفته ، دلم از اینکه هیچ وقت نتونستم بهت بگم منم دخترتم می سوزه
آره بابایی ، بابای خوشگلم ، بابای نازنیینم ، تو یه دختر دیگه هم داشتی
اما هیچ وقت اسمشو نفهمیدی ، هیچ وقت صداش نکردی
هیچ وقت بهم نگفتی : ستاره ، دخترم
اما من حالا ، حالا که آروم خوابیدی ، جرات پیدا کردم بهت بگم ، بابا من ستاره هستم
دختر بد بخت تو بابایی قشنگم
چرا رفتی ؟ چرا این دختر بد بختتو تنها گذاشتی ؟
بابا کجایی تا ببینی با من چیکار میکنن ؟ کجایی تا ببینی به من چه چیزا می گن ؟
بابا خیلی تنهام ، خیلی دلم واست تنگ شده
بابا جونم ، رفتنه تو حتی باسه من از بقیه بدتر شد ، رفتنه تو باسه من از بقیه سختر شد
اونا ، همه رفتند سر خونه زندگی خودشون ، بقیه سایه یه هـمدم بالا سرشونه ، بقیه یه
کسیو دارن تا دوستشون داشته باشه ، یه کسیو دارن تا ازشون حمایت کنه ، یه کسیو دارن
تا عاشقشون باشه
اما من بابا جون ، کسیو ندارم
کسیو ندارم تا عاشقم باشه ، تا سایه مهربونیش بالا سرم باشه ، کسیو ندارم تا حامیم باشه
بابا ، می بینی دختر بیچارتو چقدر تنها مونده
بابا ، منم با خودت ببر ، منکه اینجا کسیو ندارم ، بزار بیام پیش خودت ، خیلی دلم برات
تنگ شده بابا جونم
بابا حرفامو می شنویی ؟؟؟
تو نمی خوایی دختره دیگتو ببینی ؟؟؟
بزار بیام اونجا حسابی باهات درد و دل کنم ، شاید یه کمی دلم وا بشه
( دوستای گلم دلم باسه بابام تنگ شده ، تو این چند روز که دارم خاطراته گذشته رو
می نویسم به یادش می افتم ، خیلی وقته صداشو نشیدم ، صورتشو ندیدم ، بهش سلام نکردم
، الانم فقط دارم براش گریه می کنم تا ببینه دخترش ستاره همیشه دوستش داشت و داره )
به نام خدا
مـــرا بشـنـاســـید
نمیدانم چه شد تصمیم گرفتم از خودم بنویسم . شاید چون در این محیط مجازی که کسی مرا
نمی شناسد این اعتماد و این جسارت را پیدا کردم تا از خودم بگویم ، و شاید بتوانم با نوشتن
از سرگذشتم قدری از سنگینی باری که به دوش می کشم بکاهم ، و شاید تو ای خواننده عزیز
با خواندن سرنوشتم با حقایقی روبرو شوی که برای اولین بار آنها را می خوانی من ، تصمیم
گرفتم بنویسم ، از خودم ، با این امید و با این هدف که افکار و اذهان مردم را که نسبت به
من و نسبت به همنوعان من ، پر از انزجار و نفرت است و پر از سوالات مبهم ، آگاه کنم
با این امید که با خواندن سرنوشت همچون منی ، دیگر آن نگاه خشمگین و چرکین خود را
به ما نکنید و من و همنوعان منرا بندگانی از بندگان خدا بدانید
زیرا حقیقت همین است ، ما نیز بندگانی از بندگان خدائیم
خدا را دوستداریم ، خدا را می پرستیم ، پاکی ، شرافت ، انسانیت و مردم را دوست داریم
اما افسوس که درگیر نوعی دیگر از خلقت هستیم ، خلقتی که با خلقت شما فرق دارد و برای
همین تفاوت در نزد افکار و اذهان دیگران موجودی پلید و ... ... ... پنداشته می شویم ،
بدون آنکه خودمان کوچکترین دخالتی در نوع آفرینش خود داشته باشیم ، درست همانگونه که
شما بدون دخالت خود در آفرینشتان خلق شدید
بله خواننده عزیز ، این من هستم
مـن ، نـه دخـتــــرم ، نـه پـســــردختری هستم در کالبد پسر ، اما به چشم همه همان پسرخوار و زبونی هستم که گوشم پراز کنایه ها
پر از ناسزاها ، پر از الفاظ رکیک و درد آور و پر از ... است که دیگران نثارم می کنند
و دختری هستم که در دلش درد متورم گشته ، دلش دریای خون گشته و خدا تنها کسی هست که
اشکهایش را می بیند و تنها کسی هست که با سکوت خود اشکهای دختـر درونم را پاک می کند
خوشبختانه دیگرانی که فقط همان پسـر نشسته بر کالبدم را می بینند خبر از این دختـر درونم ندارند
وگرنه خدا می دانست با این دختـر گمشده در درونم چه ها می کردند و چه ها می گفتند
کاش یکی از آن دو بودم ، کاش یه پسـر واقعی و کامل بودم ، و یا ایکاش یه دختـر کامل و حقیقی بودم
ولی نمی دانم چرا ، بر اساس کدامین حکمت خدا چنین خلق شدم ؟
شما نمی دانید چه می گویم ، شما حتی نمی توانید دردها و زجرهایی که از خردسالی کشیدم و تا به
امروز با آنها گریبانگیر بودم را تصور کنید
می نویسم ، شاید با نوشته هایم ، پدر و مادری ، فرزند خود را که شاید مثل من باشد ، بشناسند و درک
کنند . می نویسم شاید شما خواننده عزیز کسی را مثل من می شناسید و شاید در آینده با کسی مثل من
روبرو شوید ، تا آنگاه در آن لحظه به من و به همنوعان من به چشم بنده خدا بنگرید و ما را زیر نگاه
خشمگین خودتان نبرید و با آن الفاظ غیر وجدانی و انسانی ما را زجر ندهید و داغ دلمان را تازه نکنید
و بدانید ما به دنبال ترحـم شما نیستیم ، ما فقط به دنبال درک و شناخت صحیح شما هستیم ، تا اینکه ما را
آنگونه که خلق شده ایم پذیرا باشید
می نویسم ، شاید در این دنیای مجازی دوستان خوبی پیدا کنم ، دوستانی برای درد و دل کردن ، تا شاید
بتوانم تنهایی که در دنیای خارج از اینجا دارم در کنار شما جبران کنم ، بدون آنکه نگاه بد و تمسخر
آمیزی ببینم و بدون آنکه ناسزا و ... بشنوم
تا اینجا خواستم بگویم که من ، که هستم ، ساده بگویم زیرا عموم مردم مرا با این نام بهتر می شناسند
به قول عموم مردم من همان پسـر
اوایی هستم که از زمین و زمان مورد هجوم افکار و گفتار و رفتاربی رحمانه دیگران هستم
خدایا ، برایم سخته گفتن این حرفها اما کمک کن تا صدای خفه شده دردهایم را به گوش بنده های دیگرت
برسانم ، خدایا شاید یک نفر ، حتی فقط یک نفر معنی حرفهای منرا درک کند و آن وقت با من و همنوعان
من مهـربان شود
اگر فرصتی باشد ، و خدا یاری کند ، در طول خواندن سرنوشتم خواهید دید که از چه می گویم و برای چه
می گویم
به امید دیدار خواننده عزیز